بازخوانی تاریخ؛

چرا مشروطه نافرجام ماند؟

امسال که سالروز صدور فرمان مشروطه 116 امین سال خود را به پایان می‌رساند، هنوز هم این سؤال مجهول خود را از پس سال‌ها از دل خاک بیرون می‌کشد و می‌گوید؛ چرا مشروطه شکست خورد؟ و چرا چشمان سرشار از شوق‌وذوق مشروطه خواهان دیری نپایید که پر از ندامت و اندوه شد و فراتر از آن بسیاری از مشروطه خواهان شمشیر رضاخان را بر دوام و قوام نیم‌بند و هرج‌ومرج گونه عصر مشروطیت ترجیح دادند؟
اشتراک گذاری
14 مرداد 1401
135 بازدید
نویسنده : حیدر ولی زاده
کد مطلب : 574

حیدر ولی زاده/ ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ ه. ش سرانجام مظفرالدین شاه به خواسته مشروطه خواهان پاسخ مثبت داد و فرمان مشروطه و تشکیل مجلس شورای ملی را صادر کرد؛ همان فرمانی که در اصل می‌خواست پادشاه را از آسمان به زمین بکشاند و تابع مجلس شورای ملی کند که متعلق به مردم و حداقل بخش وسیعی از مردم است. این فرمان در حقیقت پادشاه، دربار و اشراف را محدود می‌کرد و دیگر کشور و رعیت به‌ مثابه ملک طلق آن‌ها نیست که بتوانند به‌ دلخواه خود با آنان برخورد کنند.

مشروطه روح جدیدی در کالبد ایران دمیده بود و بسیاری از علما و روشنفکران چنین می‌پنداشتند که دیگر دوران فساد، بند و اسارت و درجا زدن ملت و کشور به اتمام رسیده است و حریت و ترقی ایران در راه خواهد بود.

اما دیری نپایید که تمام آمال و آرزوهای مشروطه خواهان بر باد رفت و خون و تلاش مجاهدان و شهیدان این راه به ثمر ننشست و چند سال بعد یعنی در اوایل سده جدید شمسی از دل همین مشروطه دیکتاتوری خشن و عریان رضاخان پهلوی بیرون آمد که بیش از نیم‌قرن دیگر نیز سیستم پادشاهی مطلقه را بر کشور سوار کرد و از مشروطه چیزی جز نام بی‌محتوا در قالب قانون اساسی باقی نماند و تلاش‌های برخی از سیاسیون به‌مانند مصدق نیز در احیای آن به سرانجام نرسید.

امسال که سالروز صدور فرمان مشروطه ۱۱۶ امین سال خود را به پایان می‌رساند، هنوز هم این سؤال مجهول خود را از پس سال‌ها از دل خاک بیرون می‌کشد و می‌گوید؛ چرا مشروطه شکست خورد؟ و چرا چشمان سرشار از شوق‌وذوق مشروطه خواهان دیری نپایید که پر از ندامت و اندوه شد و فراتر از آن بسیاری از مشروطه خواهان شمشیر رضاخان را بر دوام و قوام نیم‌بند و هرج‌ومرج گونه عصر مشروطیت ترجیح دادند؟

یقیناً پاسخ به این سؤال آسان نخواهد بود، چرا که دلایل شکست مشروطه را نمی‌توان در یک یا دو مورد خلاصه کرد. مجموعه ای از عوامل بودند که در نهایت نتوانستند مشروطه را با جامعه ایرانی پیوند بزنند و آن را به اصلی استوار و گزندناپذیر تبدیل کنند. این عوامل به گونه ای خاص در هم تنیده شده اند که تفکیک کامل آن ها نیز ممکن به نظر نمی رسد. اگر دوران مشروطه را از زمان صدور فرمان مشروطه یعنی مرداد ۱۲۸۵ تا آذر ۱۳۰۴ که رضاخان به قدرت رسید را در نظر بگیریم، به موارد ذیل به عنوان دلایل شکست مشروطه می توانیم اشاره داشته باشیم:

  • درگذشت مظفرالدین شاه و به سلطنت رسیدن محمدعلی شاه

مظفرالدین شاه در نهایت خواسته های مشروطه خواهان را پذیرفت و هم فرمان تشکیل مجلس شورای ملی را صادر کرد و هم نخستین قانون اساسی ایران به امضای وی رسید اما ده روز بعد از امضای قانون اساسی درگذشت. هر چند مظفرالدین شاه نیز تکیه بر تخت استبداد زده بود اما شخصیت متعادل و آرامی داشت که به نفع مشروطه تمام می شد. درگذشت وی موجب روی کار آمدن محمد علی شاه شد که شخصیت خشن، دیکتاتور مآب و ضد مشروطه داشت و خود سد مهمی در برابر مشروطه نوپا محسوب می شد.

در کتاب «ایران در دوره سلطنت قاجار» می خوانیم: مظفرالدین شاه نخستین قانون اساسی ایران را که در دوره اول مجلس تنظیم شده بود، روز ۸ دی ۱۲۸۵ امضا کرد و ۱۰ روز بعد در ۱۷ دی ۱۲۸۵ درگذشت. پادشاه مستبد و مقتدر جدید هیچ درنگی در نشان دادن مخالفت جدی خود با مشروطه نکرد و در نهایت با به توپ بستن مجلس و حبس و تبعید و اعدام سران مشروطه‌خواه در باغشاه عملاً مشروطه را برچید.(۱)

محمدعلی شاه، برخلاف پدر، از همان آغاز به مخالفت با مشروطه و مجلس پرداخت. مخالفت او از همان روز نخست پادشاهی نمایان شد که در مراسم تاجگذاری از نمایندگان (چهارم ذیحجه ۱۳۲۴ق) دعوت نکرد.(۲) او خود را ظل‌ا… و قبله عالم می‌دانست و در این قوانین جز امضا هیچ مسوولیت دیگری نداشت. البته به دلیل مخالفت‌های مردم، به ویژه در تبریز که با اعتصاب عمومی، تعطیلی بازارها و… همراه بود، شاه مجبور به عقب‌نشینی شد، اما از همان فردای امضای متمم قانون اساسی مخالفت خود را، البته این بار با احتیاط بیشتری، از سر گرفت.(۳)

  • از قرداد ۱۹۰۷ تا جنگ جهانی اول

در اوج انقلاب مشروطه یعنی در حدود یازده ماه پس از صدور فرمان مشروطه در سال ۱۲۸۶ ه.ش در برابر نفوذ آلمان قرارداد ۱۹۰۷ بین انگلیس و روسیه منعقد شد که بر اساس آن ایران به سه منظقه نفوذ؛ شمال برای روسیه، جنوب برای انگلیس و مرکز به عنوان بی طرف تقسیم می شد. این قرارداد بدون اطلاع ایران بود و مجلس شواری ملی نیز با آن به شدت مخالفت کرد. هر چند این قرارداد در آن مقطع اجرا نشد اما در زمان جنگ جهانی اول بخش هایی از ایران برای مدت زمانی با استناد به آن به اشغال روسیه و انگلیس در آمد به طوری که تا زمان انقلاب اکتبر ۱۹۱۸ روس ها بر منافع و حضور خود در ایران تاکید داشتند. جنگ جهانی اول مصادف با مجلس سوم مشروطه بود لذا با ورود روس ها و انگلیسی ها و تبدیل شدن ایران به محل منازعه، مجلس نتوانست بیش از یکسال دوام بیاورد و منحل شد.

علاوه بر این، حضور بیگانگان در کشور و خرید و ذخیره آذوقه ها و غلات برای سربازان خود و سخت گیری در مسیر انتقال مواد غذایی، یکی از مهم ترین عوامل بروز قطحی بزرگ در ایران بود که موجب مرگ چندین میلیون نفر از جمعیت ایران شد و زمینه را برای نارضایتی از مشروطه و تن دادن به دیکتاتوری رضا خان فراهم ساخت.

  • انقلاب اکتبر روسیه و تلاش برای رسیدن به قدرت متمرکز در ایران

انقلاب اکتبر ۱۹۱۸ روسیه که موجب سقوط تزارها و بر روی کارآمدن کمونیست ها شد، نگرانی عمیقی را در بین کشورهای غربی خصوصا انگلیس که ابرقدرت زمانه بود بوجود آورد. بر همین اساس سیاست انگلیسی برای جلوگیری از نفوذ کمونیست در کشورهای همسایه و هند استفاده از ایران به عنوان کشوری حایل بود. انگلیس وارد قرارداد ۱۹۱۹ با ایران شد که بر اساس آن تمامی امور کشوری و لشکری ایران در اختیار مستشاران این کشور قرار می گرفت. هر چند این قرارداد با مخالفت های شدید داخلی و خارجی روبرو شد و به مرحله اجرا نرسید، اما انگلیس برای بنای قدرت متمرکز در ایران و جلوگیری از نفوذ کمونیسم از رضاخان حمایت کرد که در نهایت کودتای ۱۲۹۹ به ثمر رسید و مشروطه به نیمه جان خود رسید.

  • قحطی بزرگ در ایران

قحطی بزرگ در ایران به سال های ۱۲۹۶ تا ۱۲۹۸ گفته می شود که البته نه یک عامل بلکه عوامل مختلف و متعددی در شکل گیری و بروز آن تاثیرگذار بودند. همان طور که اشاره شد یکی از این عوامل بروز جنگ جهانی اول و حضور طرفین جنگ در ایران بود که با ذخیره و خرید بخش اعظمی از آذوقه مردم عرصه را برای مردم ایران تنگ کردند. درگیری های داخلی و ضعف دولت مرکزی نیز از دیگر عوامل بروز این قحطی محسوب می شود. احتکار غلات توسط احمد شاه قاجار، خشکسالی و در ادامه بیماری های چون وبا و آنفلوانزای اسپانیایی نیز از دیگر عواملی بودند که در تشدید آن سهم داشتند لذا تمامی عوامل دست به دست هم دادند تا چندین میلیون نفر از مردم ایران به واسطه نداشتن غذا و بیماری جان خود را از دست دهند بر همین اساس از سوی روشنفکران، سیاسیون و برخی از توده های مردم حکومت متمرکز بر هرج و مرج مشروطه ترجیح داده می شد و زمینه برای ظهور و دیکتاتوری رضاخان به جای مشروطه فراهم می شد.

  • عدم انسجام و اتحاد مشروطه خواهان

طیف های مشروطه خواهان بسیار گسترده و نامتجانس بود، به گونه ای که در آن انواع عقاید سیاسی قابل جست و جو بود نکته قابل توجه نیز این است که در بین طیف های که زیر یک ایدئولوژی یا اعتقاد هم قرار داشتند، اختلاف های زیادی در روش و حتی اهداف وجود داشت.

مشروطه خواهان را به طور کلی می توان به دو گروه تقسیم بندی کرد؛ گروهی که سکولار بودند و به تقلید از کشورهای غربی ورود دین به عرصه سیاست و قانون گزاری را بر نمی تافتند و از سر تا پا غربی شدن را می پذیرفتند. گروهی که نیروها و علمای مذهبی را شامل می شد که مشروطه را نه غربی بلکه موجود در بطن دین می دیدند و لذا تاکید بر بومی سازی و مطابقت آن با جامعه اسلامی و ایرانی داشتند. در بین خود این گروه ها نیز اختلاف نظرهایی وجود داشت. برای مثال؛ در بین سکولارها برخی اعتقاد به رفتار مسالمت آمیز با مذهبیون داشتند در حالی که برخی از این افراد به صورت کاملا افراطی با مذهب و پیروان آنان برخورد داشتند. اختلاف در بین مذهبی ها نیز وجود داشت برخی بر مشروطه تاکید داشتند و برخی نیز بر مشروطه مشروعه که تمامی این اختلاف ها زمینه را برای شکست مشروطه آماده کرده بود و هر کدام از گروه ها تلاش داشتند که مشروطه مورد نظر آن ها اجرا و پیاده شود.

اختلافات از همان ابتدای تدوین قانون اساسی شروع شد، قانون اساسی که ترجمه قوانین کشورهای بلژیک و فرانسه بود مورد پذیرش علما قرار نگرفت و لذا در نهایت با تلاش شیخ فضل اله نوری، اصل ناظران پنج گانه اضافه شد که نظارت علما را بر قوانین مصوب و عدم مغایرت آن بر شرع مقدس در پی داشت؛ در ادامه نیز اختلافات حل نشد و همواره وجود داشت و گروه های مختلف در نشریه ها، میتینگ ها و تریبون های خود با ادبیات وحدت شکن یکدیگر را مورد هجمه قرار می دادند و همین اختلافات نیز سبب شد محمد علی شاه با همراهی روسیه مجلس را به توپ ببندد و استبداد صغیر، جایگزین مشروطه نوپا شود.

به نظر ژانت آفاری، انقلاب مشروطه از ائتلاف گروه‌های مختلف سیاسی، مذهبی و صنفی شکل گرفته بود اما ناهمگونی این ائتلاف، باعث شد که به تدریج تعارض‌هایی در بین این گروه‌ها به وجود آید و ماهیت مشروطه دچار کاستی‌هایی شود.( ۴)

  • بیگانه بودن و ناقص بودن اجرای مشروطه

مفاهیمی چون استقلال، عدالت و برابری، حریت و آزادی، شایسته سالاری، مبارزه با فساد، مردم سالاری محدود و یا متعلق به کشور و یا جغرافیای خاصی نیستند و لازمه رسیدن به توسعه و ترقی هستند؛ به همین دلیل نیز این مفاهیم مورد توجه مشروطه خواهان قرار گرفت، اما نحوه دستیابی و رسیدن به این آمال در جامعه استبداد زده ایرانی کاملا بیگانه با ساختار اجتماعی ایران بود، به طوری که اولین قانون اساسی ایران که در نهضت مشروطه نگاشته شد، برگرفته از قانون اساسی بلژیک و فرانسه بود. طبیعی است که عین نسخه کشورهایی که با فراز و نشیب هایی خاص خود همراه بوده اند، برای ایران مناسب نبود و بومی سازی آن نیز تنها محدود به اصل دوم متمم قانون اساسی معروف به اصل طراز شد که هیچگاه هم در مجالس شورای ملی اجرا نشد. قانون اساسی که حاصل چند قرن اتفاق در بستر تاریخی متفاوت و بیگانه بوده است از همان ابتدا بحث ها و جدل هایی را بین مشروطه خواهان بوجود آورد که دوام ناپایدار آن قابل حدس بود.

از طرفی نیز، مشروطه نتوانست به صورت کامل ساختارهای قبلی از جمله اشراف، ملاکین و… را از بین ببرد و یا محدود کند که این هم ناشی از بیگانه بودن مشروطه مورد نظر با ساختار اجتماعی ایران بود، چرا که صرف رونوشت از یک قانون و اجرای آن در یک کشوری دیگر، نمی تواند بدون حذف ساختارهای ضد مشروطه عامل موفقیت باشد، لذا در دوران مشروطه شاهد توطئه ها و لابی های فراوان اشراف و حتی قانونی شدن قدرت ملاکین هستیم.

  • رهاورد

سرانجام تمامی عوامل خارجی به همراه عوامل داخلی و در نهایت دخالت رضاخان در انتخابات پنجم مجلس شورای ملی برای به دست آوردن ترکیب دلخواه در مجلس شورای ملی، دست به دست هم داد تا همین مجلس شورای ملی که مهم ترین رکن جنبش مشروطه محسوب می شد، بر انحلال حکومت قاجار رای مثبت دهد و تفویض کشور به رضا خان تا گشایش مجلس مؤسسان را تصویب کرد.

سید محمد تدین نایب رئیس مجلس پنجم و از حامیان رضاخان در ۹ آبان ۱۳۰۴ خورشیدی، لایحه تفویض را اعلام کرد و گفت: نظر به این که عدم رضایت از سلطنت سلسله قاجاریه و شکایاتی که از این خانواده می‌شود، به درجه‌ای رسیده ‌است که مملکت را به مخاطره می‌کشاند و نظر به این که حفظ مصالح عالی مملکت، مهم‌ترین منظور و نخستین وظیفه مجلس شورای ملی است و هر چه زودتر به بحران فعلی خاتمه باید داد؛ امضا کنندگان، با قید ۲ فوریت پیشنهاد می‌کنیم مجلس شورای ملی تصمیم ذیل را اتخاذ کند. ماده واحده – مجلس شورای ملی، به نام سعادت ملت، انقراض سلطنت قاجاریه را اعلام کرده و حکومت موقتی را در حدود قانون اساسی و قوانین موضوعه مملکتی به شخص رضاخان پهلوی واگذار می‌کند. تعیین تکلیف حکومت قطعی موکول به نظر مجلس مؤسسان است که برای تغییر مواد ۳۶ و ۳۷ و ۳۸ و ۴۰ متمم قانون اساسی تشکیل می‌شود.(۵) هر چند ترکیب مجلس شورای ملی با دخالت رضا خان دچار تغییراتی نسبت به دوره های قبلی شده بود اما برخی از نمایندگان از جمله مدرس، مصدق و دولت آبادی در مخالفت با لایحه تفویض اختیارت به رضاخان، به ایراد نطق پرداختند که موجب ترک مجلس توسط بسیاری از نمایندگان شد. از ۱۳۷ نماینده مجلس تنها ۸۵ نماینده در صحن مجلس باقی مانده بودند؛ به این ترتیب، در مجلس شورای ملی، طرح انقراض سلسله قاجار با ۸۰ رأی مثبت به تصویب رسید.

محمد علی کاتوزیان درباره علت شکست مشروطه می گوید: فشار روانی ناشی از شکاف گسترده بین دستاوردهای عملی انقلاب و آرمان‌های آن، مانند هر انقلاب دیگری در تاریخ، موجب سرخوردگی و ناامیدی جامعه شد، هرچند که مردم ایران بیش از آنچه متعارف بود، سرخورده شدند. چون کشور آماده تطبیق با نظام جدید نبود و همچنان بسیاری از شیوه‌های پیشینش را حفظ کرد. اوضاع اقتصادی و استقلال کشور روز به روز ضعیف‌تر می‌شد و دخالت‌های کشورهای دیگر در تشدید این اوضاع نقش پررنگی داشت. (۶)

منابع:

  1. ایران در دوره سلطنت قاجار، علی اصغر شمیم.
  2. تاریخ مشروطه ایران ، احمد کسروی.
  3. همان.
  4. انقلاب مشروطه ایران، آفاری.
  5. مشروح مذاکرات مجلس پنجم شورای ملی، نهم آبان ۱۳۰۴ خورشیدی.
  6. اقتصاد سیاسی ایران، همایون کاتوزیان.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *