پیام شهر گزارش می دهد:

پیکری که هدیه چشم انتظاری خانواده شده است!

متعهد به انجام واجبات به ویژه نماز اول وقت و پیرو خط ولایت فقیه بود و همین متعهد بودنش گویا روزی نتیجه داد و ورق زندگیش برگشت؛ الیاس چگینی را می‌گویم، همان شهید مدافع حرمی که بعد از شهادت در سال 94 در سوریه، پیکر مطهرش هنوز برنگشته است.
اشتراک گذاری
10 مهر 1401
230 بازدید
کد مطلب : 742

رقیه کشاورز/ هفت سال برای دوری از خانواده و بی خبری کم نیست، هرکسی از همرزمانش آمده در خانه را زده و اطلاعاتی داده است؛ یکی زخمی شدن و دیگری هم شهادتش را اما پیکری هنوز برنگشته که او را به خاک بسپارند. پدر و مادر نه رفتنش را باور می‌کنند و نه دلشان آرام می‌گیرد، هفت سال است که همه در این خانه چشم انتظار و منتظرند تا خبری از الیاس بیاید.

به گزارش خبرنگار پیام شهر؛ سی‌ام شهریور ماه سال ۵۳ در روستای امیرآباد نو شهرستان بوئین‌زهرا چشم به جهان گشود، تولدش جان تازه‌ای به حیات پدر و مادر بخشید.

پدرش کشاورزی می‌کرد و مادرش خانه‌دار بود؛ ثانیه‌ها و روزها به صف نشسته تا این نوزاد تازه متولد شده وارد دوره‌ جدیدی از زندگی به نام کودکی شود. شیطنت‌های کودکانه‌ در کنار هم سن و سالان اما چاشنی متفاوتی به زندگی بخشیده و در هیاهوی این شیطنت‌ها، محال بود از کمک به پدر سربازند و همراه همیشگی‌اش نباشد.

زمان گذشت و حالا این کودک دیگر بزرگ شده و دوره جدیدی از زندگی را در کنار یک همراه و همدم تجربه می‌کرد؛ فاطمه و محمد دو هدیه‌ای بوده که خداوند در سایه زندگی مشترک و تجربه جدید به این دو زوج جوان بخشیده بود.

الیاس چگینی

چاشنی مجالس هفتگی در منزل مادر بود!

روایت‌ها مختلف است از ویژگی‌های اخلاقیش مانند شوخ طبعی و خنده رو بودن، آن گونه که اگر دورهمی دوستانه برگزار می‌شد، جمع بدون حضور او معنایی نداشت و همه منتظر می‌ماندند تا بیاید و جمع را به دست گرفته و همه را بخنداند؛ تمام سعی‌اش هم، نشاندن لبخند بر لب دیگران بود و بس، این ویژگی‌ها چاشنی محافل دورهمی بود و در تمام عرصه‌های زندگیش حتی در جمع‌های خانوادگی آن را به همراه داشت.

مهربان، کاری، محجوب و پیش قدم در فعالیت‌های تدارکاتی از ویژگی‌های بارز دیگرش بود، همین ویژگی‌ها باعث شد چند عکس بیشتر از خود به یادگار نگذارد.

چشم انتظاری هفت ساله، مزد بی منت مادر شهید مدافع حرم…!

متعهد به انجام واجبات به ویژه نماز اول وقت و پیرو خط ولایت فقیه بود و همین متعهد بودنش گویا روزی نتیجه داد و ورق زندگیش برگشت؛ الیاس چگینی را می‌گویم، همان شهید مدافع حرمی که بعد از شهادت در سال ۹۴ در سوریه، پیکر مطهرش هنوز برنگشته است.

وقت آن رسیده بود که قید لذت‌های دنیای مادی و پدری برای فاطمه و محمد، همسری برای همسرش و فرزندی برای مادر را بزند و دل به دنیای معنوی برای دفاع از حرمین اهل بیت (ع) در سوریه ببندد.

پیکر مطهر متلاشی شده که بعد از گذشت هفت سال از شهادتش هنوز حتی خبری از تکه استخوان‌ها نیست، مزد بی منت صبر مادر شهیدی بوده که زینبی وار درد هجران را بر قلب خود هموار کرده بود.

اصغر، برادرش می‌گوید: الیاس در چهارم آذرماه سال ۱۳۹۴ و بعد از حمله داعش به کشور سوریه جزو شهدای مدافعان حرم شهر قزوین بوده که هنوز خبری از پیکرش نیست.

وی اظهار می‌کند: برادرم از همان کودکی شوخ طبع و ولایت پذیر و اهمیت ویژه‌ای نسبت به اقامه نماز اول وقت و رعایت حجاب قائل بود؛ در کنار بازی‌های کودکانه‌اش همیشه در امور کشاورزی و باغبانی به پدرم کمک می‌کرد.

شهادت با گوشت و خون الیاس عجین شده بود

این برادر شهید در بیان حالت‌های رفتاری و شور و هیجان الیاس چگینی برای اعزام به منطقه عملیاتی سوریه اذعان می‌کند: برادرم به شهادت در راه خدا بسیار علاقمند بود و بعد از گذراندن مراحل آموزشی در سپاه، برای اعزام به سوریه ثبت‌نام کرد.

اصغر چگینی ادامه می‌دهد: مدتی بعد از از زمان ثبت‌نام، نیروها را به قید قرعه به سوریه اعزام می‌کردند، در مرحله نخست اسم برادرم انتخاب نشد اما در مراحل بعدی اعزام، نام ایشان به قید قرعه انتخاب و اعزام شد.

وی با بیان اینکه زمانی که الیاس برای اعزام به سوریه انتخاب شد، شور و هیجان عجیبی داشت، تصریح می‌کند: شب پنج شنبه آذرماه سال ۹۴ بستگانمان در منزل برادرم جمع شده و صحبت می‌کردیم اما الیاس در همان شب برخلاف همیشه که خیلی خوش صحبت بود، کاملا آرام و ساکت بدون اینکه با کسی سخنی به میان بیاورد در گوشه‌ای نشسته و نظاره‌گر جمع بود، از همان شب از حالت‌های برادرم متوجه رفتنش شدم.

چگینی

چه زود آسمانی شدی

برادر شهید یادآور می‌شود: الیاس را با خودروی شخصی به محل تیپ سپاه صاحب‌الامر (عج) رسانده و از آنجا عازم سوریه شد؛ یک هفته بعد از اعزام طی تماسی که با بنده گرفته بود گفت: «در حرم حضرت زینب (س) به یادتان هستم و همراه دوستان از اینجا می‌خواهیم به منطقه اعزام شویم»؛ این آخرین صحبت ما با برادرم بود.

اصغر چگینی با اذعان به اینکه برادرم ۱۵ روز بعد از اعزام به سوریه شهید شده و پیکرش هنوز برنگشته است، عنوان می‌کند: آن گونه که همرزمانش می‌گویند، عملیات طرف‌العیس به سمت خضرا پیش رو بود؛ در این عملیات قرار شد یک نفر به عنوان تیربارچی برای پیشروی نیروها به سمت جلو حرکت کند و آتش بریزد. الیاس که تیرباچی بود داوطلب این کار و نخستین نفر گردان شد. در همان لحظه یک انفجار مهیب که احتمالا تله انفجاری بود زیر پای وی عمل کرد و بعد از آن هیچ کدام از نیروها ایشان را ندیدند.

وی می‌گوید: همرزمان الیاس می‌گویند؛ نیروها در این عملیات به علت شکست، عقب نشینی کرده و با وجود تلاش‌های بسیار برای بازگرداندن پیکر برادرم به عقب، موفق نشدند و بعد از گذشت چند سال از شهادت، هنوز خبری از پیکرش نیست.

هفت سال برای بی خبری کم نیست! هرکسی از همرزمانش آمده در خانه را زده و اطلاعاتی داده است؛ یکی گفته زخمی شده و دیگری گفته من شهادتش را دیده‌ام؛ اما پیکری هنوز برنگشته که او را به خاک بسپارند. پدر و مادر نه رفتنش را باور می‌کنند و نه دلشان آرام می‌گیرد. هفت سال است که همه در این خانه چشم انتظار و منتظرند تا خبری از الیاس بیاید.

برادر شهید از حس و حال مادرش می‌گوید: مادر است دیگر؛ هربار که پیکر شهدای مدافع حرم را باز می‌گردانند از پیکر برادرم جویا می‌شود.

چگینی ادامه می‌دهد: روزی که برادرم شهید شده بود، دیدم رفتار همکارانم غیرمعمول است. پرسیدم اتفاقی افتاده؟ چیزی نگفتند. با اصرارهای زیاد پرسیدم: از الیاس خبری شده؟ گفتند؛ برخی از رزمندگانی که به سوریه اعزام شده بودند، برگشتند اما الیاس برنگشته است؛ متوجه شدم برادرم شهید شده است.

در رعایت اصول دین الگوی فرزندانم باش…

برادر شهید ابراز می‌کند: شهدا اسراری دارند که کسی از آنها باخبر نیست، الیاس هم چنین بود؛ برادرم مستقیما به ما چیزی نمی‌گفت اما بعد از شهادتش متوجه شدیم از نیازمندان دستگیری می‌کرد.

وی با اذعان اینکه حفظ حجاب، پیروی از ولایت فقیه و انجام واجبات الهی از جمله توصیه‌های ویژه الیاس بود، بیان می‌کند: شهدا برای دفاع از اسلام و ولایت فقیه به جبهه رفتند لذا همه با تاسی از آنها باید در رکاب و خط ولایت فقیه باشیم.

چگینی عنوان می‌کند: برادرم بسیار ولایی بود و به حجاب خیلی تأکید داشت، حتی در وصیت‌نامه‌اش سفارش ویژه به آن کرده است؛ همیشه می‌گفت: «ما منتظریم آقا دستور دهد هرکجا که باشد برویم، گوشمان به دهان مبارک مقام معظم رهبری است که امر کنند و ما برای هرکاری آماده‌ایم».

برادر شهید اذعان می‌کند: به همسرش می‌گفت در رعایت حجاب، برای فاطمه الگو باش و اقامه نماز را قبل از سن تکلیف به او آموزش بده و به مسجد ببر؛ باید خیالم از طرف شما برای امر به معروف آسوده باشد.

وی در پایان یادآور می‌شود: هرکس متناسب با وظیفه خود باید وظیفه خود را در برابر شهدا انجام دهد و رسانه باید در این مسیر گام برداشته و از راه شهدا و ولایت فقیه دفاع کنند.

هربار که پیکر هر شهید جدید مدافع حرمی که شناسایی می‌شود، دلش بی تاب شده تا شاید آغوش گرم پیکر بی جان، مرهمی بر فراق چندین ساله‌ و تسلای دلش باشد اما با هجران چندین ساله در برابر مشیت الهی سرتعظیم فرود آورده و روزها را برای رسیدن این پیکر به انتظار نشسته است.

 این داستان مردانگی خانواده‌های آنها در جغرافیای اسلام است که تمام شدنی نیست.

نوشته های مشابه

یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند
گزارش پیام‌شهر از دردِ دل‌های کارگران شهر

یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *