پیام شهر گزارش می‌دهد:

لوکیشن فیلمبرداری فیلم گاو؛ پس از پنج دهه

حالا تقریبا تمام طرفداران سینما اگر فیلم «گاو» را ندیده باشند؛ اما حتما آن را می‌شناسند. جوان‌ترها حتما در فیلم فروشنده دیده‌اند که عماد برای شاگردانش فیلم گاو را نمایش می‌دهد و در جواب سوالشان که آدم‌ چه طور گاو می‌شود؟ می‌گوید به مرور. فیلم گاو اولین گام در موج نوی سینمای ایران بود که دراواخر دهه 40 مورد توجه جوامع بین‌المللی قرار گرفت؛ اما شاید کمتر کسی بداند که این فیلم در روستایی از توابع قزوین فیلمبرداری و ساخته شده است؛ روستایی که شاید ساخت این فیلم از همان زمان پیدایش بر پیشانی‌اش نوشته شده بود؛ چرا که نام روستا به زبان ترکی به معنای «این گاو» است.
اشتراک گذاری
06 فروردین 1402
3186 بازدید
نویسنده : نفیسه کلهر
کد مطلب : 1176

حالا تقریبا تمام طرفداران سینما اگر فیلم «گاو» را ندیده باشند؛ اما حتما آن را می‌شناسند. جوان‌ترها حتما در فیلم فروشنده دیده‌اند که عماد برای شاگردانش فیلم گاو را نمایش می‌دهد و در جواب سوالشان که آدم‌ چه طور گاو می‌شود؟ می‌گوید به مرور.
فیلم گاو اولین گام در موج نوی سینمای ایران بود که دراواخر دهه ۴۰ مورد توجه جوامع بین‌المللی قرار گرفت؛ اما شاید کمتر کسی بداند که این فیلم در روستایی از توابع قزوین فیلمبرداری و ساخته شده است؛ روستایی که شاید ساخت این فیلم از همان زمان پیدایش بر پیشانی‌اش نوشته شده بود؛ چرا که نام روستا به زبان ترکی به معنای «این گاو» است.

بوئینک؛ این گاو
جاده قدیم قزوین رشت را طی می‌کنم و در ۴۰ کیلومتری با دیدن تابلوی «بوئینک» مسیرم را به داخل روستا کج می‌کنم.
همان ابتدای روستا یک نانوایی است که چند نفری در صف انتظارند. اهالی بوئینک خوب می‌دانند که هر غریبه‌ای که پا به روستا می‌گذارد، به بهانه پرس و جو درباره فیلم آمده. خلیل شاه کرم، نشسته در صف این نانوایی، بلافاصله سر تکان می‌دهند و می‌گوید: «بله فیلم گاو ساخته آقای داریوش مهرجویی اینجا فیلمبرداری شده.» او که موقع ساخت فیلم ۱۵ سال سن داشته، بسیاری از صحنه‌ها را یادش هست و خودش هم در این فیلم نقش کوتاهی بازی کرده است.
با هم در روستا قدم می‌زنیم و او توضیح می‌دهد: «گروه فیلمبرداری آمدند و در یکی از خانه‌های روستا ساکن شدند و مکان‌هایی را که لازم بود در روستا ساختند. داریوش مهرجویی کارگردان بود. خیلی خوش اخلاق بود.
عزت اله انتظامی بازیگر نقش اول بود. چند ماهی اینجا بودند و بعد از رفتنشان مردم کم‌کم خانه‌های قدیمی و آثار فیلم را خراب کردند. هرکسی مثل شما می‌آید برای دیدن روستا افسوس می‌خورد که چرا حالا اثری از آن کوچه و محله‌ها نیست.»
او درباره نقشش در فیلم توضیح می‌دهد: «ما جزو کسانی بوددیم که دارو دسته بلوریان را فراری می‌دادند؛ دنبالشان می‌دویدیم تا از بیابانی که آمده بودند برگردند.»
در کوچه‌های روستا کنار خانه‌های نوساز شده، شاه کرم از سکانس‌هایی می‌گوید که اهالی به دور از چشم مش حسن، گاو مرده را بردند در چاله انداختند: «گاو را بیهوش کردند. بعد هفت هشت نفر جمع شدند گاو را درون چاله انداختند و بعد از فیلمبرداری هم در همان حال بیهوشی به سختی از چاله در آوردندش.»
می‌گوید همه این صحنه‌ها را با چشم خود دیده و خاطراتش هنوز مثل همان روزهای اول زنده است.
علی شریفی ساکن دیگر این روستا است. او متولد ۱۳۳۷ است و می‌گوید: «من موقع فیلمبرداری در روستا بودم اما سال ۵۲ به تهران رفتم و فیلم را در سینما کاپری (سینا بهمن) میدان انقلاب دیدم. چند سال پیش هم فیلم دیگری از انتظامی دیدم. خیلی خوب بازی می‌کرد.» او با افتخار نشانی درختی را می‌دهد که گاو به آن بسته شده بود و توضیح می‌دهد: «چند سالی است درخت را بریده‌اند؛ اما مش حسن برای شستن گاو از جوی آب در ملک ما آب برمی‌داشت که آن جوی هنوز جاری است.» به مسیری تا باغ‌های روستا اشاره می‌کند و انگار که مش حسن یکی از اهالی همین روستا بوده، ادامه می‌دهد: «همین راه را می‌رفت و برای گاوش علف می‌چید و می‌آورد.»

 فیلم گاو
گاو داستان مش‌حسن است. یک مرد روستایی که زندگی و معیشتش وابسته به یک گاو است. او جدا زا وابستگی افتصادی اما حس تعلق زیادی به گاوش دارد که همین احساس باعث می‌شود نتواند نبود آن را تحمل کند و بعد از مرگ گاو، مش حسن کم‌کم خودش را گاوِ می‌پندارد و صدا و عادات آن را تقلید می‌کند.
فیلم گاو به عقیده منتقدان به نمودی برای از خودبیگانگی تعبیر شده است.
این فیلم سال‌ها به عنوان یکی از بهترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران انتخاب شده و بارها از جوایز داخلی و خارجی بهره برده است. عزت‌اله انتظامی، جمشید مشایخی، علی نصیریان، پرویز فنی‌زاده، مهین شهابی، مهتاج نجومی و… از بازیگرانی هستند که داریوش مهرجویی در فیلمش به کار گرفت. این اثر بر اساس داستانی در کتاب «عزاداران بَیَل» نوشته «غلامحسین ساعدی» ساخته شده است.
نکته مهم دیگر درباره فیلم گاو این است که در زمانه‌ای که فیلم‌های مبتذل فروش بیشتری داشتند، گاو اولین فیلم معناگرایی بود که در ایران ساخته شد.

 یاد بازیگران با فیلم زنده است
آفتاب که به وسط آسمان می‌رسد مدرسه شیفت صبح تعطیل و سرو کله بچه‌ها در کوچه‌های روستا پیدا می‌شود. بعضی جلو می‌آیند و اغلبشان سلام می‌دهند. یکی از میان جمع می‌پرسد: «برای چی اومدی اینجا؟»
-اومدیم ببینیم فیلم گاو را کجا ساختند.
-اینجا نساختن.
-چرا همینجاست. اون موقع شما نبودید.
اگر با دقت نگاه کنیم چهره بعضی افراد در فیلم شبیه همین پسربچه‌ها است. چون پیرمردهای فیلم همه مال همین محل بودند و احتمالا پدربزرگان همین بچه‌ها. اهالی به خوبی به یاد دارند که به جز چند بازیگر نقش اصلی بقیه جوانان و بچه‌هایی که در فیلم بازی کردند هم اهل همین روستا بودند.
سلمه چگینی چند سال بعد از تولید این فیلم به دنیا آمده اما می‌گوی که پدربزرگش جزو بازیگران فیلم بوده: «گروه فیلمبرداری در خانه پدربزرگم ساکن بودند. پدربزرگ، زن عمو و عمویم همه در فیلم هستند.» او داستان فیلم را تعریف می‌کند و می‌گوید یک بار تلویزیون پخش کرده و او موفق شده فیلم را در تلویزیون ببیند، او در این باره توضیح می‌دهد: «این فیلم برای ما خیلی پرخاطره است. کاش باز هم تلویزیون پخش کند. همین که فیلم را می‌بینیم گریه می‌کنیم. حاج تقی و حاج قربان همسایه‌هایمان در فیلم بودند. حتی پدرم در فیلم خیلی جوان است. آن موقع که عکاس نبود. ما هم هیچ عکسی از پدرم نداریم جز همین فیلم. پدرم همان کسی است که از باجه نگاه می‌کند.» حاج عباد چگینی را از روی نشانه‌هایی که دخترش می‌دهد، می‌شناسم.
خانم دیگری جلو می‌آید و می‌گوید: پدر من هم در فیلم بوده. معصومه کرمی دختر هدایت کرمی می‌گوید: پدرش در فیلم ۲۱ ساله بوده است. او ادامه می‌دهد: «همه همسایه‌ها و فامیل‌ها توی فیلم بودند. کوچه‌های قدیمی که حالا دیگر اثری از آن‌ها نمانده یا آدم‌های قدیمی که یکی یکی میهمان قبرستان همین روستا شدند را در فیلم می‌بینیم و همه این‌ها خیلی برای ما پر خاطره هستند.»
او اشاره می‌کند به کوچه و می‌گوید: «ما که حوض را ندیدیم؛ اما خانه‌های قدیمی را دیده بودیم و چند سالی هم در کودکی در آن زندگی کرده بودیم. یادش به خیر؛ شما بگویید شاید دوباره فیلم را در تلویزیون پخش کردند.»

روستای قدیم
شاه‌کرم که در ابتدای ورودم به روستا با او مواجه شدم، با من طول کوچه را طی می‌کند و با اشاره تعریف می‌کند: «طویله در این حیاط بود.» خانه کناری را نشان می‌دهد که اینجا قهوه خانه‌ای بود که اهالی در آن می‌نشستند. کوچه پهنی را نشان می دهد و می‌گوید اینجا قبلا باریک بود.
با دست قسمتی که الان پر از خانه است را نشان می‌دهد: «آن جا هم راه بیابان بود که بلوری‌ها از آن سمت فرار می‌کردند.»
به قسمتی از راه ماشین‌رو میان همین کوچه اشاره می‌کند: «اینجا همان استخری بود که برای فیلم ساخته بودند. ما رمضانی‌فر را اینجا به آب می‌انداختیم. قوطی‌ها را می‌بستیم به پایش و هولش می‌دادیم توی استخر. همان موقع‌ها استخر را پر کردند.» رمضانی‌فر نام بازیگر نقش دیوانه در فیلم بود. می‌پرسم چرا استخر را پر کردید؟ و او به در خانه‌ای روبروی محل استخر اشاره می‌کند و می‌گوید: «یکی از اهالی همین خانه، یک دختر بچه شش یا هفت ساله بود که وقتی داشت اینجا بازی می‌کرد در استخر افتاد و خفه شد. خانواده داغدار مدتی هم نگذاشتند فیلمبرداری ادامه پیدا کند.  آژان و آژان‌کشی شد. بعد از ختم قائله هم دیدند کار فیلمبرداری استخر که تمام شده؛ دیگر پُرش کردند.»
این منطقه حالا تنها چند دیوار کاهگلی با طاقچه‌های آجرچینی از آن دوره به یادگار دارد. بیشتر پر شده از خانه‌های نوساز و حیاط دار یا نماهای سنگی به سبک شهری.
شاه‌کرم طوری به خرابه‌ها نگاه می‌کند که انگار حتی نورهای تابیده به دیوارها را موقع فیلمبرداری مقابل چشمش می‌بیند. او خوب یادش هست که زمان فیلمبرداری در فصل بهار و تابستان بود. از حال و هوای آن روزها اینطور تعریف می‌کند: «اهالی ده، صبح زود به صحرا می‌رفتند و عدس می‌چیدند و بعد از ظهر، خسته از کار اما برای تفریح سر فیلمبرداری می‌آمدند. اهالی خیلی گروه فیلمبرداری را دوست داشتند. برایشان خوردنی و چایی می‌آوردند.»


چرا فیلم را پخش نمی‌کنید؟
به خانه‌ای در کوچه پشتی می‌رویم. قسمت‌هایی از حیاط که حالا اتاق‌های دو طبقه دارد قبلا طویله‌ای بود که گاو را در آن می‌بستند. ضلع دیگر حیاط چاهی داشته که همان چاهی بوده که گاو را در آن می‌اندازند و خاکش می‌کنند.
عوض چگینی ۶۰ ساله و ساکن بخشی از این خانه توضیح می‌دهد: «اینجا قدیم یک خانه خیلی بزرگ بود. خانه پدرم؛ بعدها که بچه‌ها بزرگ شدند ملک پدری هم میان سه پسر تقسیم شد و شد سه خانه.»
«عوض» که در زمان ساخت فیلم هم اینجا ساکن بوده، یکی از افرادی است که در فیلم به دنبال دیوانه می‌دویده است. او می‌گوید همه این ساختمان‌ها طویله بوده. صافش کردند و اسکلت خانه را انداختند.» انتهای حیاط جایی که طویله بوده حالا یک خانه دو طبقه است. زیاد طول نمی‌کشد که خانم خانه از همان ساختمان دو طبقه با لباس سنتی بیرون می‌آید و مشتاقانه سر صحبت را باز می‌کند.

لعیا چگینی می‌گوید که خوب یادش هست اینجا فیلمبرداری بود. وسط حیاط را نشان می‌دهد: «اینجا چاه بود. یک ماه در این خانه فیلمبرداری می‌کردند.»
این زن ۵۹ ساله می‌گوید که وقتی این فیلم ساخته می‌شده او و خواهرانش از چند کوچه پایین‌تر تا اینجا را با هم می‌دویدند تا سر فیلمبرداری حاضر باشند. او می‌پرسد: «چرا فیلم را دوباره در تلویزیون پخش نمی‌کنید؟ ما همه دختران قد و نیم قد بودیم که در فیلم بازی می‌کردیم. عوامل فیلم خیلی مهربان بودند به خصوص آقای مشایخی و آقای نصیریان.» لعیا اشاره می‌کند به خاطراتش از ساخت فیلم و ادامه می‌دهد: «درختی بود که زنی آنجا جیغ می‌کشید و ما آن موقع کنار او بودیم. خیلی دوست داریم فیلم را دوباره ببینیم. خیلی چیزهای دیگر هم یادم هست. کاش تلویزیون دوباره فیلم را پخش کند.»
اهالی خوب یادشان هست که گاو را اعضای فیلمبرداری به روستا آوردند. اما اینجا ماندگار شد: «گاو را با خودشان آوردند؛ اما بعد از فیلمبرداری همین محلی‌ها آن را خریدند و نگه داشتند. گاو خوبی بود.»

 


***

بوئینک جزو معدود روستاهایی است که هنوز در این حوالی آباد است. جمعیت در بقیه روستاها خیلی کمتر شده است. می‌گویند اهالیشان کشاورزی و هوای پاک را رها کرده و رفته‌اند شهر. اما اهالی بوئینک با ترک نکردن آن، وفاداریشان را به روستا ثابت کرده‌اند. حالا اینجا نزدیک به دو هزار نفر جمعیت دارد. شاید با کنار هم گذاشتن این اطلاعات بشود اینطور برداشت کرد؛ روستایی که بستر ساخت یک اثر هنری بوده، مردمانی هوشمند با طبعی لطیف دارد که قدر زندگی و آسایش زندگی روستایی را می‌دانند و به راحتی از احساس تعلقشان دست نمی‌کشند.

نوشته های مشابه

یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند
گزارش پیام‌شهر از دردِ دل‌های کارگران شهر

یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *