سنت‌های نوروزی که در قزوین کهنه نمی‌شوند؛

عطر شادی، بوی مهربانی

پیش درآمد؛ «نوروز» با زایش طبیعت و بیداری زمین گره خورده است و با حیات دوباره در جانِ هستی. «نوروز»، یکی از آیین‌های باستانی ایرانیان است؛ آیینی که با هویت ما گره خورده و با وجود فراز و نشیب‌های بسیاری که کشورمان در طول ادوار مختلف تاریخ به خود دیده، همچنان پابرجا مانده است. بی‌گمان […]

اشتراک گذاری
02 فروردین 1402
99 بازدید
نویسنده : لیلا دودانگه
کد مطلب : 1138

پیش درآمد؛ «نوروز» با زایش طبیعت و بیداری زمین گره خورده است و با حیات دوباره در جانِ هستی. «نوروز»، یکی از آیین‌های باستانی ایرانیان است؛ آیینی که با هویت ما گره خورده و با وجود فراز و نشیب‌های بسیاری که کشورمان در طول ادوار مختلف تاریخ به خود دیده، همچنان پابرجا مانده است. بی‌گمان نوروز، در میان عیدهای ایرانی، یگانه است؛ نه از آن رو که با آدابی خاص و سنتی دیرپا گره خورده و بهار طبیعت، بهانه زیبای آن است، بلکه از این رو که تنها به یک روز خاص و حتی چند روز ابتدای سال محدود نمانده و در دیرینه شهری چون قزوین، بیش از دو ماه به طول می‌انجامد.

نوروز، آبستن آیین‌ها و سنت‌های دیرپا است؛ سنت‌هایی که هر یک، نه فقط رنگ و بوی بهار و زایش دوباره طبیعت را با خود دارند که آمیخته با اعتقادات مذهبی و باورهای ملی و محلی نیز هستند. راز ماندگاری نوروز را هم باید در همین آمیختگی و یکی شدن جست. در سنت‌ها و آیینی که در جان مردمان این سرزمین ریشه دوانده و گذار زمانه نیز نتوانسته است نقش فراموشی بر آ‌ن‌ها بزند و این عید کهن را، در حافظه‌ی ایرانیان و پارسی‌زبانان کم‌رنگ سازد.

نوروز قزوینی‌ها، همانند دیگر ایرانیان، از خانه تکانی عید و دغدغه رخت نو و تهیه شیرینی و… آغاز می‌شود، اما چون دیگران، با سیزده به‌در به انتها نمی‌رسد که برای مردمان این شهر کهن، نوزدهمین روز دومین ماه سال، برگ آخر دفتر این سنت دیرپای ایرانی است؛ آنجا که در مصلای شهر، نماز باران می‌خوانند و پنجاهمین روز بهار را نه از نحوست ایام، که به طلب رحمت الهی، از خشکی و خشکسالی و از فقر و تنگدستی یا در شکرگذاری بارش باران و نزول رحمات الهی در بیرون دروازه‌های شهر به‌در می‌کنند.

****************************

* سمنوپزان، آیینی ماندگار در قزوین

محمدحسن سلیمانی، پژوهشگر تاریخ معاصر و قزوین پژوه درباره سنت‌ها و آیین‌های نوروزی قزوینی‌ها به «پیام شهر» می‌گوید: نوروز را در فرهنگ عامه مردم قزوین باید به دو بخش، پیش از حلول سال و پس از آن تقسیم کرد. یکی از مهم‌ترین سنت هایی که در قزوین قدیم وجود داشت، اما در چند دهه اخیر کم‌رنگ شده، آیین سمنو پزان بود.

او می‌افزاید: این سنت از دیرباز، به عنوان آیینی نوروزی در میان قزوینی‌ها مرسوم بوده و هست؛ آیینی که البته هنوز هم در میان اهالی قزوین، به‌ویژه ساکنان محله‌های قدیمی این شهر، نفس می‌کشد و بسیاری از زنان بر خود واجب می‌دانند در اسفند هر سال، با مهیا ساختن وسایل مورد نیاز، اقدام به پختن سمنو و برگزاری مراسم سمنوپزان کنند.

این قزوین‌پژوه اضافه می‌کند: سمنو در باور ایرانیان، نماد باروری گیاهان و سمبل برکت، فراوانی و نیرومندی است و گرچه، یکی از هفت گانه‌های ثابت سفره هفت سین به شمار می‌رود، اما در قزوین، با نذر و نیاز خاص بانوان عجین شده است. نذر حضرت فاطمه زهرا (س) به هنگام سمنوپزان، جلوه خاصی دارد، به‌ویژه امسال که این ایام با ماه مبارک رمضان هم پیوند خورده است.

سلیمانی ادامه می‌دهد: مراسم سمنوپزان در دیرینه شهر قزوین با آداب خاصی همراه است. این آیین از آن رو که قزوینی‌ها معتقدند، صاحب اصلی آن خانم فاطمه زهرا (س) است، در فضایی آکنده از معنویت انجام می‌شود. بانوان قزوینی، برای پخت سمنو، در روزهای میانی اسفند آستین همت خود را بالا زده و با استفاده از مرغوب‌ترین محصول گندم سال که توسط بانی مراسم و بستگان و همسایگان نذر می‌شود، مراحل پاک کردن گندم تا فرایند عمل‌آوری و پخش آن را با کار جمعی و مشارکتی انجام می‌دهند.

او با تاکید بر اینکه، صبح روز موعود، با سلام و صلوات و قلب هایی مملو از حاجت، درِ دیگ سمنو برداشته می‌شود؛ سمنویی که طعم آن به شیرینی قند است و رنگ آن، به فندقی خوش رنگ می‌ماند، تصریح می‌کند: در قزوین قدیم، برای توزیع سمنوی نذری نوروزی، آن را در کاسه‌های چینی که به سنگی معروف بود، می‌ریختند و این کاسه ها را در داخل طبقی چوبی و مستطیل شکل قرار می‌دادند و روی آن پارچه‌ای تمیز می انداختند. سپس طبق‌کشی، طبق را بر سر می‌گذاشت، و با راهنمایی یکی از نزدیکان بانی مراسم، سمنوی نذری را به در خانه بستگان و آشنایان می‌بردند و توزیع می‌کردند.

این پژوهشگر تاریخ معاصر با بیان اینکه، در قزوین رسم است کسانی که بین آنان سمنو توزیع می‌شود، هنگام بازگرداندن ظرف سمنو، در داخل آن، شاخه نبات، شیرینی و یا نُقل می‌ریزند، عنوان می‌کند: پس از پخش سمنو، بخش دیگر از سمنو، به بانوانی که نذر داشته و یا در این آیین مشارکت داشتند، داده می‌شود تا به‌عنوان مایه تبرک و نشاط بر سفره هفت سین نوروزی قرار داده شود؛ سمنویی که به باور قزوینی‌ها، چشیدن و خوردن آن نیز، مایه سلامتی و قدرتمندی خواهد شد.

 

* بانوان قزوینی و پخت شیرینی نوروز

نرم نرمک بهار که از راه می‌رسد؛ زنان کدبانوی قزوینی در کنار تمام مشغله‌های روزها پایانی سال به رسم دیرین، انواع شیرینی‌های سنتی مخصوص این کهن شهر را به همان سبک و سیاق قدیمی طبخ می‌کنند و با اندیشه شیرین‌کامی اعضای خانه و میهمانان به پیشواز نوروز می‌روند. این روزها به هر کوچه و محله‌ای که قدم می‌گذاری بوی عطر شیرینی مدهوشت می‌کند. عطر زعفران و هل، بوی دارچین و گلاب و… که ترکیب می‌شوند نمی‌توانی بی‌خیال چشیدن طعم شیرینی‌هایی شوی که با ظرافت و هنر تمام در جمع‌های زنانه طبخ می‌شوند.

سلیمانی با تاکید بر اینکه، از دهه دوم اسفند، بانوان قزوینی آستین همت بالا می‌زنند و زنان عضو فامیل یا خانواده با جمع شدن در خانه مادربزرگ یا یکی از اعضای خانواده، هر یک به فراخور توانایی که دارند، بخشی از کار پخت شیرینی را بر عهده می‌گیرند، بیان می‌کند: از آنجا که هر کاری آداب و رسوم خودش را دارد، جمعی که مشغول سنت شیرینی‌پزی می‌شوند پیش از هر کاری دست به وضو می‌سپارند؛ چرا که معتقدند وضو ساختن پیش از آغاز پخت شیرینی، باعث برکت در خمیر و شیرینی می‌شود.

او تاکید می‌کند: اجرای این سنت که نسل به نسل و سینه به سینه به امروز رسیده، براساس اعتقادی قدیمی با سلام و صلوات آغاز می‌شود تا برکت و حرمت سفره‌ای که پهن شده، حفظ شود. تولید شیرینی سنتی در قزوین در گذشته کاملا درون خانوادگی بود، اما در دو سه دهه اخیر با ورود مسافران و گردشگران به قزوین و افزایش تقاضا برای خرید سوغات، این هنر بیش از پیش جنبه صنعتی و اقتصادی پیدا کرده است.

این پژوهشگر قزوینی از باقلوای لوزینه و پیچ (یا گُل)، پادرازی، نان برنجی، نان چایی، نان قندی، بادامی و گردویی، نارگیلی، نازک پسته‌ای، گردویی و بادامی، نخودی، چرخی (ولیعهدی)، لب‌پیچ، توت پسته‌ای، بادامی و اتابکی (کرمانشاهی)، قرابیه، حاجی کریمی و… به‌عنوان بخشی از انواع شیرینی سنتی قزوین نام می‌برد که به کفته او، نوع خانگی و البته بسیار خوش طعم و عطر آن را می‌توان در بزم عیدانه‌ی قزوینی‌ها در ایام نوروز مشاهده کرد.

* نوروز و تهیه نان سال نو در خانهها

سلیمانی در ادامه به پُخت نان برای سال نو در قزوین قدیم اشاره کرده و می‌گوید: در گذشته براساس سنتی دیرین، قزوینی‌ها چند روز پیش از سال نو، نان مورد نیاز «نوروز» خود را در تنورهای خانگی می‌پختند و ذخیره می‌کردند. در بسیاری از خانه‌های این شهر تنور وجود داشت و عمده خانواده‌ها هم هر چند وقت یک بار، نان مورد نیاز خودشان را در گونه‌های مختلف در خانه تهیه کرده و این نان‌ها را برای در امان ماندن از جانوران موذی خانگی از جمله موش، در زیرزمین خانه روی تخته‌بندی‌هایی که با زنجیر از سقف آویزان بود، نگهداری می‌کردند.

او می‌افزاید: قزوینی‌ها معمولا نان‌های خانگی خود را توسط زنان روستایی که نانواهای «خانه پز» نام داشتند می‌پختند و برای تهیه آتش مورد نیاز تنور هم، به طور عمده از چوب «میوانه» یا ساقه مو، کنده درخت بادام و زردآلو استفاده می‌کردند.

این قزوین‌پژوه اضافه می‌کند: به طور معمول در هر پخت، سه تا چهار نفر نان‌پز شرکت داشتند؛ برای پختن نان لواش، یک نفر خمیر آماده شده را «گونداله» یا گرد می‌کرد. نفر بعد آن را با لوله استوانه‌ای «وردنه» باز می‌کرد تا خمیر پهن و نازک شود. نفر سوم هم آن را روی «تابند» (سبد کوچکی که روی آن پنبه قرار داده با پارچه کرباس روکش می‌شد) قرار می‌داد و به بدنه تنور می‌چسبانید و نفر چهارم یا خود او، آن را بعد از پخته شدن از تنور بیرون می‌آورد.

سلیمانی یادآور می‌شود: نان‌های خانه‌پز قزوین عبارت بودند از: نان «لواش»، نان «بابایی» که ضخیم و سوراخ سوراخ بود و اندازه‌اش نصف نان لواش بود. نان «پنجه کِش» که دو برابر کف دست بود و روی آن، زرده تخم‌مرغ و «خُلخا» (گیاهی شبیه زعفران با چاشنی خاص) و زعفران می‌زدند و همچنین «کلوچه» که به صورت گرد تهیه می‌شد.

* آیین «کُله چهارشنبه» در کهن شهر

سلیمانی در ادامه به آیین چهارشنبه‌سوری که در قزوین از آن به «کُله چهارشنبه» نیز یاد می‌شود، پرداخته و عنوان می‌کند: این آیین، علاوه بر آ‌ن‌که با برافروختن آتش و پریدن از روی آن، چمچه‌زنی (قاشق‌زنی) و برخی دیگر از رسوم همراه است، در گذشته، شبِ بیداری خانواده‌ها و همچنین خوردن غذاهای خاصی نظیر رشته پلو با «شیش انداز» (خورشتی که از آب و رب و ادویه، پیاز سرخ کرده و تخم مرغ تهیه می‌شود) نیز بود. هدف از خوردن این غذا هم آن بود که قزوینی‌ها باور داشتند با این کار در سال جدید رشته امور زندگی را در دست خواهند داشت.

او با تاکید بر اینکه، خوردن «کله‌پاچه» نیز در این شب در محله‌های جنوبی قزوین به‌ویژه توسط باغداران متداول بود، ادامه می‌دهد: آن‌ها پس از خوردن این غذا، استخوان‌های آن را یا می‌سوزاندند و خاکستر آن را به نیت برکت گرفتن زمین در باغستان می‌ریختند و یا این  استخوان‌ها را در باغ‌های خود دفن می‌کردند؛ رسمی که معمولا در شب چله هم انجام می‌شد.

پژوهشگر تاریخ معاصر در ادامه با بیان این نکته که، قزوینی‌ها در قدیم خرید آیینه را در «کُله‌چهارشنبه» بسیار خوش‌یُمن می‌دانستند؛ تصریح می‌کند: آ‌ن‌ها برای برافروختن آتش در این شب از بوته بیابانی «ورگ» استفاده می‌کردند و این بوته‌ها را به‌صورت «فرد» (سه یا پنج تایی) در داخل حیاط خانه یا کوچه قرار داده و به آتش می‌کشیدند و سپس با ریختن اسپندی که به نام «عاطل» و «باطل» می‌گفتند روی این بوته‌ها و پریدن از روی آتش، شعر «سرخی تو از من، زردی من از تو» را می‌خواندند.

سلیمانی اضافه می‌کند: دختران و پسران نیز پس از پریدن از روی آتش، با سر کردن چادر، به گونه ای که شناخته نشوند با قاشق و کاسه‌ای فلزی به سمت خانه‌هایی می‌رفتند که در این خانه‌ها رو به قبله باز می‌شد. قاشق زن‌ها پشت در ایستاده و آن قدر با قاشق روی کاسه فلزی می‌زدند تا صاحبخانه آمده و کمی آجیل و شیرینی عید به آن‌ها بدهد که در قزوین به این رسم که در فرهنگ ایرانی به «قاشق‌زنی» شناخته شده است، «چمچه‌زنی» هم گفته می‌شود.

او می‌افزاید: یکی از رسومی که در این شب در برخی از محله‌های جنوبی شهر قزوین انجام می‌شد؛ گرفتن فال بود. بانوان هنگام دم گذاشتن برنج، تخم مرغ سفیدی را درون پوست پیاز قرمز قرار داده و پس از بستن آن با نخ درون برنج قرار می‌دادند تا ضمن پخته شدن، اشکال مختلفی روی پوست تخم مرغ ایجاد شود. قزوینی‌ها بر این باور بودند این تصاویر همانند فال قهوه، نشان از آینده فرد در سال آتی می‌دهد.

این قزوین‌پژوه اضافه می‌کند: رسم دیگری که قزوینی‌ها آن را در شب «کُله‌چهارشنبه» اجرا می‌کردند، بخت‌گشایی دختران جوان بود. آن‌ها غروب هنگام به ویژه زمانی که موذن، بانگ اذان مغرب را سر می‌داد؛ دختران دم بخت را با جارو از خانه بیرون می‌کردند و این دختران می‌بایست تا پایان اذان بیرون از خانه می‌ماندند و پس از آن برمی‌گشتند. قزوینی‌ها معتقد بودند که با این کار، شانس ازدواج دختر در سال آینده افزایش یافته و او به خانه بخت خواهد رفت!

سلیمانی خاطرنشان می‌کند: از دیگر رسوم این شب که البته در این سال‌ها دیگر خبری از آن‌ها نیست، می‌توان به فالگوش نشینی، شکستن کوزه کهنه و انعام به مستمندان اشاره کرد و همچنین انجام بازی‌های پر تحرکی چون «گل دسته و زنگ»، «دنبه فروش» و «دم خروس و لانه شیر» که توسط جوانان و پس از پریدن از روی آتش و چمچه‌زنی انجام می‌شد.

* قزوینی‌ها و آیین «سیزده به‌در»

قزوینی‌ها براساس سنت کهن ایرانی، از دیربارز بر این باورند که «سیزده به‌در» را که ایرانیان باستان آن را روز «ایزد باران» و جشن «پیروزی بر دیو خشکسالی» می‌نامیدند؛ باید در «در و دشت» گذراند و از همین رو، با این نیت که در سال جدید از بلایای طبیعی و رنج و غم و ناداری در امان بوده و سالی پر از نعمت و برکت و سلامت پیش  رو داشته باشند؛ صبح هنگام از دروازه‌های شهر خارج شده و روز خود را در دامان طبیعت سپری می‌کنند.

این پژوهشگر و روزنامه‌نگار با بیان این مطلب، می‌گوید: قزوینی‌ها، با همین نیت با برداشتن محتویات سفره هفت سین از قبیل آجیل و شیرینی و همچنین انواع غذا از «آش رشته» گرفته تا «دُیماج» که جزو پایه‌های اساسی «سیزده به‌در» آنان است؛ به دامان طبیعت رفته و این روز را به شادی می‌گذرانند.

سلیمانی می‌افزاید: براساس این باور، آن‌ها باید پیش از غروب آفتاب و پس از آنکه سبزه سفره هفت سین خود را به آب جاری رودخانه‌ها می‌سپارند؛ به خانه برگردند. مردم قزوین، در روز «سیزده به‌در» هفت قلوه سنگ را که در نزد آن‌ها نماد بلا و درد و مشکل است به داخل رودخانه می‌اندازند و دعا می‌کنند سالی بدون درد و مشکل را تجربه کنند.

او اضافه می‌کند: در گذشته بانوان قزوینی که از نعمت فرزند برخوردار نبودند؛ عصر این روز سبزه‌ها را با قیچی می‌چیدند و دخترانِ دم بخت نیز سبزه‌ها را گره می‌زدند و این شعر را می‌خواندند: «سیزده بدر/ سال دگر /خانه شوهر/ بچه بغل» که در واقع نمایانگر آرزوها و آمال آنان بود. ضمن آنکه، از عصر روز دوازدهم فروردین دیگر کسی برای عید دیدنی به دیدن دیگری نمی‌رفت و البته اگر می‌رفت کسی در را باز نمی‌کرد چون معتقد بودند نباید نحسی را به خانه دیگران برد!

این پژوهشگر تاریخ همچنین خاطرنشان می‌کند: در حالی که برای ایرانیان، دید و بازدیدهای نوروزی پیش از آیین «سیزده به‌در» به پایان می‌رسد، نوروز برای قزوینیان تا نوزدهم اردیبهشت که در فرهنگ مردم قزوین به آن «پنجاه به‌در» می‌گویند و آیین ِ «تمنای باران» را در این روز برپا می‌کنند؛ ادامه دارد و کسانی که فرصت عید دیدنی و دیدار اقوام و آشنایان خود را نداشته‌اند؛ همچنان تا «پنجاه به‌در» فرصت دارند که این دیدارها را انجام دهند.

سنت‌های نوروزی مردمان کهن شهر قزوین، تنها در آنچه گفته شد، خلاصه نمی‌شود که باید بر آن، آیین دیگری را نیز افزود. آیینی که در دل خود، مهربانی را به ارمغان می‌آورد و یادآور گشاده دستی بهار و خانه تکانی دل‌ها و رفع کدورت‌هاست. پس در استقبال از نوروز، در دل‌هایمان بذر محبت بکاریم و فردا  که بهار از راه رسید، زیبایی لبخند را بر لب‌های شهر به تماشا بنشینیم.

سوتیتر:

نوروز برای قزوینیان تا نوزدهم اردیبهشت که در فرهنگ مردم قزوین به آن «پنجاه به‌در» می‌گویند و آیین ِ «تمنای باران» را در این روز برپا می‌کنند؛ ادامه دارد و کسانی که فرصت عید دیدنی و دیدار اقوام و آشنایان خود را نداشته‌اند؛ همچنان تا «پنجاه به‌در» فرصت دارند که این دیدارها را انجام دهند.

نوشته های مشابه

یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند
گزارش پیام‌شهر از دردِ دل‌های کارگران شهر

یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند

من برآنم که برویانم زخشکی آب را
پیام شهر گزارش می دهد؛

من برآنم که برویانم زخشکی آب را

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *