عدالت، اصل فراموش شده!

با وجود برتری عدالت بر بسیاری از مفاهیم در اسلام، متأسفانه در جامعه ما از جز تا کل و از کل تا جز چندان این مفهوم موردتوجه نبوده و چه‌بسا فراموش شده است. براین‌اساس موقعیت‌ها، منافع، سمت‌ها و مسئولیت‌ها به‌ندرت بر اساس شایستگی تقسیم شده است و لذا نتیجه آن نیز چیزی جز سردرگمی و بحران نبوده است.
اشتراک گذاری
30 بهمن 1401
78 بازدید
نویسنده : حیدر ولی زاده
کد مطلب : 1005

حیدر ولی‌زاده/ سردبیر/ بدون تردید “عدالت” یکی از مهم‌ترین اصولی است که در اسلام بر آن تأکید شده است. اهمیت عدالت آن اندازه است که گفته می‌شود در اسلام، بقیه امور حول محور آن شکل می‌گیرند. یعنی بدون عدل و عدالت تصور اسلام و اهداف آن از مبدأ به مقصد و به‌سوی کمال و خداوند ناممکن است.

عدالت آن اندازه در اسلام، دارای ارزش و منزلت است که امام صادق علیه‌السلام، بی‌نیازی مردم و فرود نعمات الهی را منوط به برقراری آن می‌دانند و می‌فرمایند:

«اَلنّاسُ یَسْتَغْنونَ اِذا عُدِلَ بَینَهُمْ وَتُنْزِلُ السَّماءُ رِزْقَها وَتُخْرِجُالاَرْضُ بَرَکَتَها بِاِذْنِ اللّه ِ تَعالى؛

هنگامی که در میان مردم عدالت برقرار شود، بی‌نیاز می‌شوند و به اذن خداوند متعال آسمان روزی خود را فرو می‌فرستد و زمین برکاتش را بیرون می‌ریزد.»

بر این اساس، می‌توان نتیجه گرفت که فرقی نمی‌کند شما در یک جامعه دین‌دار باشید و یا جامعه بی‌دین، هر آنجا که عدالت به‌درستی اجرا گردد شاهد رشد و شکوفایی خواهیم بود و هر آنجا که عدالت به بوته فراموشی سپرده شود در این صورت، شاهد رکود و درجا زدگی خواهیم بود.

عدالت از جمله مفاهیمی بوده است که در طول تاریخ نه‌تنها از سوی مسلمانان بلکه از سوی نظریه‌پردازان و فیلسوفان غیرمسلمان نیز بر روی آن بحث فراوان شده است و همواره این موضوع از دوران باستان تا معاصر موردتوجه بوده است. افلاطون از فلاسفه دوران باستان و جان راولز از فلاسفه دوران معاصر به‌صورت مبسوط، عدالت را موردتوجه قرار داده‌اند.

در غرب همواره، در برابر عدالت، آزادی مطرح بوده است و در مقابل این سؤال که آزادی در اولویت قرار دارد یا عدالت؟ پاسخ به نفع آزادی بوده است. اما با نقد این دیدگاه می‌توان گفت که بدون تصور عدالت، آزادی مفهومی ندارد. این عدالت است که آزادی را بر اساس سرشت و فطرت انسان به‌صورت برابر برای همگان می‌داند.

یکی دیگر از مفاهیمی که همواره به‌اشتباه برابر با عدالت در نظر گرفته شده است، مساوات است. این تصور هم بیشتر در نظریه‌های چپ‌گرایان از جمله کمونیست‌ها و سوسیالیست‌ها بوده است. مساوات یعنی بدون توجه به شایستگی و صلاحیت به‌صورت برابر موقعیت‌ها، منافع و یا دستاوردی بین افراد تقسیم شود درحالی‌که در عدالت؛ قراردادن موقعیت‌ها، منافع، مسئولیت ها و دستاوردها در اختیار افراد بر اساس شایستگی، حق و صلاحیت آن ها است. بر این اساس در مواردی مساوات می تواند برخلاف عدالت نیز باشد ولی در شرایط برابر می توان  مساوات را برابر با عدالت دانست.

 بخشش یکی از مهم‌ترین اصول اخلاقی انسان‌ها است که در اسلام نیز تأکید فراوان بر آن شده است. در بخشش شخص با از خودگذشتگی نفعی را در اختیار دیگران قرار می‌دهد، اما در قیاس با عدالت، بخشش چه جایگاهی دارد؟ بی شک بهترین پاسخ مربوط به جواب امام علی (ع) به سؤالی در این مورد باشد که می‌فرمایند:

«فَقالَ عَلَیْهِ السَّلامُ: الْعَدْلُ یَضَعُ الاْمُورَ مَواضِعَها، وَالْجُودُ یُخْرِجُها مِنْ جِهَتِها. وَالْعَدْلُ سائِسٌ عامٌّ، وَالْجُودُ عارِضٌ خاصٌّ. فَالْعَدْلُ اَشْرَفُهُما وَ اَفْضَلُهُما.

عدل، امور را در جای خود قرار می‌دهد، و جود آن‌ها را از جایگاه خود بیرون می‌برد. عدل حافظ عموم است، و جود سودبخش به عده‌ای خاص.»

آن چیزی که واضح و مبرهن است این است که در اسلام در قیاس با مفاهیم ارزشمند دیگر، تأکید فراوانی بر روی عدالت شده است و هر آنجا که امکان‌پذیر و مجال بوده است اولیای الهی در حد اعلا، عدالت را به اجرا گذاشته‌اند و نمونه بارز آن در حکومت کوتاه امیرالمؤمنین (ع) بوده است که بدیل تاریخی برای آن نمی‌توان یافت. شدت عدالت آن حضرت به‌اندازه‌ای بود که نزدیکان و خواص از آن درامان نماندند. چه‌بسا علی علیه‌السلام را بسیاری، شهید عدالت خویش نیز می‌دانند.

از سوی دیگر؛ تأکیدی که اسلام بر روی عدالت داشته است و آن را جز اصول‌دین قرار داده است در هیچ‌کدام از ایدئولوژی‌ها، مکاتب و نظریه‌ها دیده نمی‌شود. این عدالت است که امور را سامان می‌دهد و با قراردادن شایسته‌ها در جای خود، در نهایت پیشرفت و کمال را به دنبال دارد.

با وجود برتری عدالت بر بسیاری از مفاهیم در اسلام، متأسفانه در جامعه ما از جز تا کل و از کل تا جز چندان این مفهوم موردتوجه نبوده و چه‌بسا فراموش شده است. براین‌اساس موقعیت‌ها، منافع، سمت‌ها و مسئولیت‌ها به‌ندرت بر اساس شایستگی تقسیم شده است و لذا نتیجه آن نیز چیزی جز سردرگمی و بحران نبوده است.

برای نجات جامعه، نیازی نیست که دنبال راه‌حل در نوشته‌ها و اندیشه‌های بیرونی باشیم؛ بلکه با مراجعه به داشته‌های خود از جمله رعایت دقیق عدالت و در نهایت تحقق نظم، بسیاری از بن‌بست‌ها به راه و مسیر تبدیل خواهد شد و رشد و توسعه در سایه آن محقق می‌گردد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *