گزارش پیام شهر از خانه های روسی محمودآباد نمونه؛

زیر سقف امنیت

مسکن در همه ادوار اغلب مهم‌ترین دغدغه و جزو اولین نیازهای هر قشری بوده و هنوز هم هست. نیاز اساسی به ایجاد یک فضای امن که از سرما و گرما نجاتشان دهد و در برابر حوادث جان‌پناهشان باشد، هیچ وقت در طول تاریخ و حتی ماقبل آن بر کسی پوشیده نبوده. چه روستاهای دورافتاده‌ای که در ساخت وساز مشکل داشته‌اند؛ نه ایمنی رعایت شده و نه حتی بر ساخت و ساز نظارتی بوده است و با یک زلزله خانه آوار شده بر سر ساکنانش و فاجعه ملی ایجاد کرده است. همان‌طور که حمایتگران خارجی در زلزله بم گفته بودند: «مگر اصلا خانه‌ها را نساخته بودند؟» لزوم ایمن‌سازی بسیاری از خانه‌ها در موقع بحران و مصیبت معلوم می‌شود و چه بهتر که خیرین برای ساخت مسکن در این اوضاع نابه سامان اقتصادی بکوشند که در این روزگار سقف بالای سر از شام شب واجب‌تر است.
اشتراک گذاری
01 بهمن 1401
183 بازدید
نویسنده : نفیسه کلهر
کد مطلب : 968

دو اتاق نسبتا مخروطی شکل، با یک راهروی باریک که می‌رسد به یک آشپزخانه، ترکیب اغلب خانه‌های این منطقه است. چیزی که این خانه‌ها را متفاوت کرده نوع معماری ساختمان است؛ اتاق‌هایی که از بیرون تقریبا نیم‌دایره‌ای شکل دیده می‌شوند.
بعضی می‌گویند دلیل نامگذاری محمودآباد به نام «محمودآباد نمونه» وجود همین شهرک بوده که حالا بعضی آن را خانه‌های روسی، بعضی دیگر چینی و بعضی هم ژاپنی می‌نامند.
حالا تعداد کمی از این خانه‌ها باقی مانده. هرچند اهالی از خانه‌هایی محقر به این اتاق‌های ضد زلزله آمده‌اند؛ اما بسیاری این معماری را دوست ندارند و گاهی دلشان هوای اتاق‌های دلبازتر را می‌کند.
*
به محمود آباد نمونه می‌رسم و داخل یکی از کوچه‌های اصلی، از دور مسجد قدیمی محله را پیدا می‌کنم. از پشت میله‌های سبزرنگ، در حیاط مسجد، دیوارهای هلالی شکل پیداست. داخل کوچه هنوز بعضی خانه‌ها شکل مخروطی را با خود دارند. درِ اولین خانه را می‌زنم و با اجازه صاحبخانه وارد می‌شوم.
ساکنان این خانه وراث حاج آقای شالی هستند. خانه از پدرشان برایشان مانده است. در ضلع جنوبی حیاط بنای قدیمی سرپا و استوار است. در ضلع شمالی اما ساختمان دیگری ساخته شده است.
به گواه اهالی؛ اولین خانه‌ ساخته شده در این بافت همین خانه پشت مسجد است که ساکنانش هنوز آن را حفظ کرده‌اند؛ اما می‌گویند تمام خانه‌های منطقه مثل همین خانه بوده: «بقیه بازسازی کرده‌اند یا از نو ساخته‌اند؛ اما ما نتوانستیم. بازسازی پول می‌خواهد راحت که نیست.»
پدرشان ۱ سال است که مرحوم شده و مادرشان ۳ سال و حالا ۳ خواهر در منزل پدریشان زندگی می‌کنند.
ساکن ۵۰ ساله این خانه می‌گوید: «این ساختمان‌ها قدیمی هستند. از قدیمی‌ها فقط چندتا مانده، همه را خراب کردند و ساختمان‌هایی ساختند که رفته بالا.»
اتاق‌های بازسازی شده‌ خانه حالا به رنگ سفید هستند.
۴ طاقچه‌ در دو طرف اتاق قرار دارند که مثل سقف آن هلالی شکلند. صاحبخانه طاقچه را با پرده پوشانده است. دیوار اتاق به سمت راهرو هم هلالی است. فرش راهرو بریده شده تا روی زمین تمام زوایای دیوار هلالی اتاق را فرش بپوشاند.
دختر حاج آقای شالی می‌گوید: «چند سال پیش یک آقایی از تهران آمد و گفت معمار این خانه‌ها است.» نه اسمش را می‌داند و نه نشانی از او دارد. تنها یادش هست که پیرمرد گفته بوده این‌ ساختمان‌ها را در اوایل دهه پنجاه، او ساخته است. بعد آمده بود تا سری به اثر هنری‌اش بزند. معمار کمی با پدرشان گپ زده و ساختمان را دیده و رفته بود.
در مورد بقیه ساختمان توضیح می‌دهند: «حیاط این خانه اول حیاط بزرگی بود؛ اما برادرم که ازدواج کرد از وسط نصفش کردیم. در نصف دیگر برای برادرم خانه ساختیم و او آنجا ساکن شد.» به دیوار پشت حیاط اشاره می‌کند و ادامه می‌دهد: «اینجا یک استخر بزرگ هم داشت که کارگران تابستان‌ها در آن آب‌تنی می‌کردند. تنها استخر محله بود.»
عروس خانواده که پس از ازدواج به این خانه آمده، می‌گوید: همه خانه‌ها یک شکل بودند. تعدادشان زیاد بود ۲۰۰-۳۰۰ خانه می‌شد که با یک شکل مشترک ساخته شده بودند.


ساختمان‌ دولتی
دختر بزرگ حاج آقای شالی همراهیمان می کند تا منزل همسایه دیگر. اینجا ساختمان اصلی دست نخورده در یک حیاط و درست کنار یک آپارتمان سه طبقه قرار گرفته است.
می پرسد: «می‌خواهید «دولتی‌ها» را ببینید؟» می‌فهمم اینجا به ساختمان‌های قدیمی می‌گویند دولتی. در حیاط را باز می‌کند و راهم می‌دهد به داخل. تا وارد می‌شوم ساختمان قدیمی که کمی پایین‌تر از سطح حیاط قرار دارد، به چشم می‌خورد. تیرهای چوبی سقف از کنار ساختمان بیرون زده. در خانه را باز می‌کنم و نیم متر پایین می‌روم و وارد خانه دولتی می‌شوم.
مثل خانه قبلی دو اتاق و یک راهرو و یک آشپزخانه کل این ساختمان است. به جز سقف که نی‌ها و الوار سقف بیرون زده، اما بقیه ساختمان محکم و سالم پابرجاست؛ درست مثل روز اول.
اهالی خانه تاکید می‌کنند «اینجا ضد زلزله است»
گچ‌های دیوار فقط کمی ریخته
پنجره‌های ساختمان از ارتفاع کمی از زمین شروع می‌شود. طاقچه اتاق‌ها عمیق است و وسایل زیادی در خود جای می‌دهد. هنوز بعضی وسایل قدیمی در طاقچه‌های خانه به چشم می‌خورد.
یک در از راهروی خانه به حیاط باز می‌شود و آشپزخانه هم در دیگری به حیاط دارد.
حالا آشپزخانه انبار زمستانی کندوهای عسل صاحبخانه شده است.
ساختمان از ضلع شمال راهی دارد به یک حیاط که می‌گویند در آن قفل است و کلیدش پیدا نیست. از پنجره‌ راهرو، درخت تنومند و قدیمی در حیاط به چشم می‌خورد. مرغ و خروسی که چراغ زندگی را هنوز اینجا روشن نگه داشته‌اند، در حیاط پر از برگ و متروکه‌ این ساختمان قوقولی قوقو و قد قد قدا می‌کنند.
زهره خانم عروس حاج محمد علی شالی که در را برایمان باز کرده، می‌گوید: «چی دارد این ساختمان شما آمدید سراغش؟ ما که از خدایمان است یک ساعته اینجا را بکوبیم و خراب کنیم.»
خانه‌های گِلی ده بالا
عروس حاج محمدعلی یادش نیست کی به این خانه آمده‌اند، اما خوب به یاد دارد که قبلا در «ده بالا» ساکن بودند. اسم روستا را می پرسم و می‌گوید: «همه می‌گفتند ده بالا. اسم خاصی نداشت. هنوز هم هرکسی می‌میرد، می‌برند و آنجا دفنش می‌کنند.»
از خانه‌های ده بالا می‌پرسم و جواب می‌دهد: «خانه‌هایش حالا خراب شده‌اند و دیگر چیزی از آن نمانده. خانه‌ها گلی بود. باران که می‌بارید فرو می‌رفت و در و دیوارش می‌ریخت. بعد یک روز اینجا را ساختند و مجانی به ما دادند. آمدند و گفتند این‌ها را برای شما ساخته‌ایم. ما هم روستا را ترک کردیم و آمدیم اینجا ساکن شدیم.»
هوای داخل اتاق‌ها تفاوت زیادی با هوای بیرون دارد. می‌گویند اینجا هوا در زمستان گرم‌تر از بیرون و در تابستان خنک‌تر است.
او به خوبی به یاد دارد که خانه‌ها را که به اهالی ده بالا دادند؛ هر کدام از اهالی که زرنگ‌تر بود، آمد و از صحرا سهم بیشتری گرفت: «بعدها هم برایش سند گرفتند و هرکسی مالک کلی زمین شد. آن‌ها که نگه داشتند، وضعشان خوب است. اما پدرشوهرم زمین خودش را برای ساخت مدرسه و مسجد اهدا کرد.»


۱۰۷ خانه اهدایی
به کوچه برمی‌گردم. این خانه در یک میدانگاه کوچک محله واقع شده است.
بقیه خانه‌های محله هم بعضی آجری و بعضی سنگ شده و بیشتر آپارتمان‌های بلندی شده‌اند؛ و ساختمان‌های قدیمی به تعداد کمی به جا مانده‌اند.
یک خانه روبروی این میدانگاه هم با همان شکل قدیمی به جا مانده؛ دیوارهای حیاط به همان فرم هلالی شکل قرار دارند. در می‌زنم و وارد می‌شوم از داخل دیوارها صاف هستند.
در حیاط خانه تراکتوری است که نشان از شغل کشاورزی صاحب خانه دارد.
پیرمرد صاحبخانه می‌گوید از سال ۱۳۵۲ به اینجا آمدیم. او معتقد است که در سال ۱۳۴۸ ساختن این خانه‌ها شروع شد و۴ سال بعد در سال ۱۳۵۲ به ساکنان آن تحویل داده شد.
سید حسین جلالی ۷۶ ساله هم روزهایی را که در ده بالا بودند خوب به خاطر دارد و معتقد است که با ورود به اینجا به امنیت و آرامش رسیدند: «موقع بمباران و جنگ ما اصلا سر و صدا را نشنیدیم و وقتی زلزله آمد و رودبار را ویران کرد، ما حتی آن را حس نکردیم.» پسر او سید احمد میان حرف پدرش می‌آید و از استحکام خانه‌ها می‌گوید: «خراب کردن این خانه‌ها خیلی سخت است. آن‌هایی که خراب کردند شاهدند که هر ۳-۴ ضربه‌ای که با پتک می‌زدیم، به زور یک آجر درمی‌آمد.»
سید حسین معتقد است که معمار خانه‌ها ایرانی بود اما می‌گوید که نقشه خانه‌ها را از چین آورده بودند.
او می‌گوید: «ما ساختمان اصلی را تغییر ندادیم. فقط هال را بزرگ‌تر کردیم.»
سید احمد ۴۲ ساله می‌گوید: «هر ساختمان در زمینی به مساحت ۵۶۰ متر قرار دارد.» از در پشتی خانه بیرون می‌رویم و فضایی را نشانم می‌دهد که قبلا آغلی برای نگهداری احشام خانه قرار داشته. کمی آن‌طرف‌تر پارک محله را با درختان قدیمی و چند نیمکت نشانم می‌دهد: «قبلا اینجا یک میدانگاه بوده. میدانگاه محل عبور گاو و گوسفند بوده و هر چند خانه یک میدانگاه مشترک داشتند که در آن آب جاری بوده است.»
او معتقد است که کل خانه‌های ساخته شده به تعداد ۱۰۷ خانه بودند که بعضی از اهالی این خانه‌ها را نخواستند. می‌پرسم چرا؟ و توضیح می‌دهد: «گفتند خراب است. خوب نیست. لانه موش است و… خودشان خانه ساختند و رفتند در آن ساکن شدند.»
حاج سید حسین یادش هست که وسایل خانه را با تراکتور همسایه و موتور سه چرخه خودش از ده بالا تا اینجا آورده. او توضیح می‌دهد: «اونجا خیلی دور بود. اینجا کنار جاده است و دسترسی بهتره.»


خانه ژاپنی با چینی؟
اما جوان موتورسواری که در کوچه می‌بینم، معتقد است که سبک ساختن خانه‌ها ژاپنی است. از پشت دیوار خانه درخت بزرگ خرمالوی وسط حیاط دیده می‌شود. در فلزی دو لنگه زنگ زده را باز می‌کند تا داخل حیاط خانه‌شان را ببینم. خودش می‌گوید شغلش کشاورزی است و با مادرش زندگی می‌کند.
حیاط بزرگ خانه با درختان قدیمی پر است از پرندگان و حیوانات.
اینجا روی تیرهای چوبی سقف که از دیوار حیاط بیرون زده، لانه پرنده ساخته‌اند و اسفند بافته شده از آن آویخته‌اند.
این روزها که در همه کشور هوا آلوده است؛ اما اینجا آسمان آبی و شفاف است و چند ابر سفید هم دارد که به فضای خانه حس و حال خوبی داده است.
مادربزرگ پیری که با عصا راه می‌رود، هنوز در این اتاق‌ها در گوشه حیاط زندگی می‌کند. ربابه جهانبخشی به پیام‌شهر می‌گوید که بیشتر از ۷۰ سال سن دارد و بیشتر عمرش را در همین خانه‌ها بوده است. او توضیح می‌دهد: «شوهرم ۴ سال اینجا نگهبان بود. مادرشوهر و پدرشوهرم اول راضی نبودند اینجا ساکن شویم؛ اما در نهایت آمدیم و هنوز هم ماندنی شدیم.»

او ادامه می‌دهد: «عروس و داماد که می‌آیند، خوششان نمی‌آید؛ می‌گویند اینجا مثل دخمه است. اما شوهرم که در دهه شصت از دنیا رفت. من ماندم و ۵ بچه که آن‌ها را در همین خانه بزرگ کردم.»
*
مسکن در همه ادوار اغلب مهم‌ترین دغدغه و جزو اولین نیازهای هر قشری بوده و هنوز هم هست. نیاز اساسی به ایجاد یک فضای امن که از سرما و گرما نجاتشان دهد و در برابر حوادث جان‌پناهشان باشد، هیچ وقت در طول تاریخ و حتی ماقبل آن بر کسی پوشیده نبوده.
چه روستاهای دورافتاده‌ای که در ساخت وساز مشکل داشته‌اند؛ نه ایمنی رعایت شده و نه حتی بر ساخت و ساز نظارتی بوده است و با یک زلزله خانه آوار شده بر سر ساکنانش و فاجعه ملی ایجاد کرده است. همان‌طور که حمایتگران خارجی در زلزله بم گفته بودند: «مگر اصلا خانه‌ها را نساخته بودند؟» لزوم ایمن‌سازی بسیاری از خانه‌ها در موقع بحران و مصیبت معلوم می‌شود و چه بهتر که خیرین برای ساخت مسکن در این اوضاع نابه سامان اقتصادی بکوشند که در این روزگار سقف بالای سر از شام شب واجب‌تر است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *