به بهانه روز آتش نشان:

خاطراتی از مردان آتش نشان قزوینی/ از نجات معجزه آسای پسر ده ساله تا پسری که پدرش را نجات داد

شماره 125 از آن شماره هاست که اگرچه در مواقع گرفتاری و بحران برای خیلی از ماها یک امید و پناهگاه است، اما خاطرات تلخ و شیرین زیادی را در خود جای داده است؛ خاطراتی که هر کدام لحظات بزرگی را از مرگ و زندگی به تصویر می‌کشد.
اشتراک گذاری
01 آبان 1401
146 بازدید
کد مطلب : 807

مریم کشاورز مسعودیان/شماره ۱۲۵ از آن شماره هاست که اگرچه در مواقع گرفتاری و بحران برای خیلی از ماها یک امید و پناهگاه است، اما خاطرات تلخ و شیرین زیادی را در خود جای داده است؛ خاطراتی که هر کدام لحظات بزرگی را از مرگ و زندگی به تصویر می‌کشد.

به بهانه روز آتش نشان، خبرنگار پیام شهر خاطراتی از آتش نشانان غیور استان قزوین جمع آوری کرده است که در ادامه، بخش هایی از این خاطرات را مرور می کنیم.

پسری که پدرش را نجات داد

رئیس ایستگاه شماره ۶ آتش نشانی قزوین از افرادی است که حدود ۱۷ سال در آتش نشانی فعالیت داشته است.

سید جمال حسینی می‌گوید: بنده پدرم را در سنین کودکی از دست دادم، اما در دوران تحصیل در مقطع ابتدایی، معلمی داشتم که جای خالی پدر را برایم پر کرده بود. با گذر از روزها از ایشان بی خبر بودم، تا این که یک روز در محل کار حادثه ای اعلام شد مبنی بر برخورد دو دستگاه خودرو با هم که منجر به مصدومیت و محبوسی سرنشینان خودرو شده بود.

وی می افزاید: به سرعت به محل حادثه اعزام شدیم و طبق روال همیشه تلاش کردیم تا سرنشینان را نجات دهیم. هوا تاریک بود و چهره سرنشین مصدوم دچار آسیب شده بود قابل شناسایی نبود. در حین کار متوجه صدای ضعیفی شدم که من را با لقب کودکی هایم صدا می زد، بله راننده خودرو همان معلم دوست داشتنی من بود که می‌گفت: «وروجک دوست داشتنی، چقدر بزرگ شدی»

لحظه ای که او را شناختم، دنیا روی سرم خراب شد. گریه می کردم، داد می‌زدم که بچه ها کمک کنید، پدرمه پدرمه!

و همکارانم تعجب کرده بودند چرا که می‌دانستند پدر من سال ها پیش از دنیا رفته است. به هر حال آن عملیات نجات با موفقیت انجام شد و معلم ابتدایی عزیزم سلامت و زنده از ماشین خارج شد و همراه ایشان تا بیمارستان رفتم و هنوز هم گاهی او را می بینم.

پسر بچه ای که درون چاه نبود

شهرام احمدی از آتش نشانان قزوینی است که در ایستگاه ۳ مولوی فعالیت می‌کند. او خاطره اش را اینچنین بازگو می کند: یکی از روزها در محل کار به ما اعلام شد که پسر بچه ای حدود ۳ ساله داخل چاه سقوط کرده است. وقتی به محل مراجعه کردیم، متوجه شدیم حفره موجود بر روی درب چاه خیلی تنگ است و نظر ما این بود که امکان ندارد داخل چاه سقوط کرده باشد اما صاحب خانه اصرار داشت که بچه داخل چاه افتاده است. به هر حال دریچه چاه گشوده شد و با امکاناتی مانند لجن کش و گیره و چنگک، تلاش کردیم تا کودک را پیدا کنیم، اما خبری از کودک نبود!

وی ادامه داد: عملیات حدود ۵ ساعت طول کشید و همچنان بی نتیجه بود؛ در حال تلاش های بیشتر بودیم که چند نفر از ماموران نیروی انتظامی اعلام کردند که پسربچه پیدا شده و به لطف خدا آن روز با خستگی زیاد ولی با خبری خوش به ایستگاه بازگشتیم.

دردسرهای موش

محمدهاشم صفی خانی از کارکنان سازمان آتش نشانی قزوین هم در خاطره ای می گوید: یکی از روزهای سال ۸۸ عملیاتی در ایستگاه شماره ۷ غیاث آباد به ما اعلام شد مبنی بر اینکه؛ موشی داخل منزلی شده و خانمی به همراه یک بچه کوچک احساس ترس می کنند و با توجه به این که همسر ایشان در منزل نیست و به کمک ما نیاز دارند، به محل اعزام شدیم. در بدو ورود موش داخل آشپزخانه بود اما نتوانستیم او را به دام بیندازیم. با جا به جایی وسایل، موش به اتاق پذیرایی رفت و ما هم دنبال او وارد پذیرایی شدیم، بعد از جا به جا کردن مبل ها و جستجوی مداوم، ناگهان موش وارد اتاق خواب شد، بنابر این با سرعت زیاد وارد اتاق خواب شدیم که آقایی را دیدم که روی تخت خواب ایستاده و از شدت ترس به خود می پیچد و دو دستانش را روی سرش قرار داده! موقعیت خنده داری برای هر دو طرف ایجاد شده بود؛ از یک سو ناراحت بودیم که چرا وقتی همسر این خانم در منزل هست به نیروهای آتش نشانی مراجعه شده و از طرف دیگر ترس شدید او از موش باعث شده بود که تلاش کنیم تا به این خانواده کمک کنیم؛ در نهایت موش ذبل را گرفتیم .

آتش نشانان یخ زده

ابوالفضل حاجی رئیس ایستگاه شهرک دانش نیز در ادامه با اشاره به خاطرات یکی از عملیات های خود گفت: سال ۹۶ در ایستگاه شهید مفتح مشغول به خدمت بودیم. حدود ساعت ۱۱ صبح حریق یک خودرو به ما گزارش شد. سریعا آماده شدیم و با ماشین آتش نشانی به سمت محل حادثه عازم شدیم، حدود یک دقیقه تا رسیدن به خودرو مزبور فاصله داشتیم که پای یکی از آتش نشانان به ماشه یکی از خاموش کننده ها گیر کرد و در کسری از ثانیه فضای داخل کابین پر از پودر سفید شد، تا جایی که حتی دیدن بیرون هم برایمان دشوار بود! خلاصه با توجه به اهمیت ماجرا با سرعت زیاد خود را به خودرو رساندیم و، به محض این که پیاده شدیم وارد عملیات شدیم. داشتیم عملیات می کردیم که ناگهان دیدیم همه عابران به ما خیره شده و می‌خندند! به خودمان که نگاه کردیم هر ۴ نفر شبیه آدم برفی شده بودیم؛ از سر تا پا یک تکه سفید و برفی بودیم. در این بین یاد همکار مرحوم مان ابراهیم دروس مان افتادم که در این عملیات همراه ما بودند و یادش را گرامی می داریم.

نجات معجزه آسای پسر ۱۰ ساله

رضا ململی مدیر منطقه ۲ عملیاتی آتش نشانی قزوین و مسوول حوادث غواصی استان قزوین نیز گفت: حدود چهار سال قبل حادثه غرق شدگی سمت برج های میلاد انتهای غیاث آباد گزارش شد که با توجه به سرعت بالای آب و نزدیک بودن سیفون زیرزمینی می‌دانستیم اگر امیدی برای نجات باشد قبل از ورود به سیفون است، به همین دلیل ۴ تیم بلافاصله اعزام شدند تا در کوتاه ترین زمان ممکن بتوانیم فرد را نجات دهیم.

می‌دانستیم که اولین سیفون زیرزمینی که وجود دارد در مسیر غیاث آباد به سمت شهرک مینودر است که جزو بزرگ‌ترین سیفون هاست و قطعا موجب مرگ سقوط کننده در کانال خواهد شد. با جستجو در مسیر و نقل قول حاضرین در صحنه حادثه، پسر بچه وارد سیفون ۱۰۰ متری آب شده بود و بعد از این که از سیفون خارج شد از آب خارج کردیم، اما در کمال ناباوری با عملیات cpr قلب پسر بچه آغاز به کار کرد و در طول سال‌ها فعالیتم این تنها موردی بود که از سیفون زنده بیرون آمد.

آسیب دیدگی در عملیات حریق انبار روغن قزوین

مرتضی جمالی رئیس ایستگاه شماره ۱ آتش نشانی قزوین در ادامه گفت: ۱۶اردیبهشت سال ۹۳ بود که انبار روغن قزوین دچار حادثه حریق شد، با مشاهده دود غلیظ سریعا به سمت محل آتش سوزی حرکت کردیم، حدود ۶-۷ ساعت از شروع عملیات گذشته بود. بیش از ۱۰۰ آتش نشان همزمان فعالیت می‌کردند، در این حین وظیفه ای که به بنده محول شده بود اینکه با نردبان ۳۲ متری از بالا حریق را کنترل و وضعیت را اعلام کنم؛ چندین بار این اتفاق افتاد که در آخرین مورد نزدیک ۳ متری زمین یکی از میله های نردبان به علت گرمای بسیار بالا از محل خود خارج شده بود که در تاریکی وارد پای من شد.

شدت حادثه به قدری بود که میله کاملا از چکمه حریق رد شده بود و وارد قوزک پای من شده بود، سروته آویزان شدم و با همان کفش حریق معلق ماندم که با کمک آتش نشانان دیگر من را به پایین و در نهایت به بیمارستان منتقل کردند.

آتش نشان شهید قزوین عبدالعلی ناصرپور

در پایان خاطره عملیات آتش نشان شهید عبدالعلی ناصر پور از یگان آتش نشانی قزوین که به درجه شهادت نایل شد؛ ایستگاه ۱۰ اندیشه به نام ایشان نام گذاری شده است.

این شهید در حادثه سقوط یک پسربچه به چاه برای نجات جان او وارد چاه و با جسد کودک مواجه شدند و جسد را خارج کرد اما به دلیل طولانی شدن عملیات دچار گازگرفتگی و در نهایت به درجه رفیع شهادت نایل شد؛ یادش گرامی باد.

نوشته های مشابه

یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند
گزارش پیام‌شهر از دردِ دل‌های کارگران شهر

یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *