اگر یک روز شعر نخوانم، پایان من است

به اعتقاد من؛ حافظ از تمام فرهنگ ماقبل خودش، نه فقط فرهنگ شعری که این مبحث به جای خودش، بلکه تمام ادبیات منثور ماقبل خودش را خوانده، ادبیات منظوم ماقبل خودش را خوانده، اصلا از فرهنگ، تاریخ و جغرافیای ماقبل خودش آگاهی کامل داشته و مطلع بوده و از همه آنها تاثیر گرفته و بر تمام فرهنگ بعد از خودش تاثیر گذاشته، یعنی هر شاعر و نویسنده ای که بعد از حافظ در ادبیات ما هست، از او تاثیر گرفته، حتی اگر خودش بخواهد یا نخواهد؛ در مجموع آنکه شعر حافظ در واقع حاصل ذوق، ادب، طبع روان، سواد و در نهایت دل با صفای حافظ است و خودش هم در جایی آن را بیان می کند و می گوید؛ «حافظ نهادِ نیکِ تو کامت بر آورد/ جان‌ها فدایِ مردمِ نیکو نهاد باد» که «نهاد نیک» در این بیت یعنی همان «صفای دل»، پس نتیجه می گیریم که از نگاه حافظ، «صفای دل» از همه چیز مهم تر است؛ حافظ از سواد هنر و استعداد شاعرانه برخوردار بوده، این ها همه به جای خودش، اما صفای دل از همه با اهمیت تر بوده و به قولی «هر سخن کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند»؛ از چه هست که در هر خانه ایرانی هر چند فقیرانه، بعد از قرآن، یک دیوان حافظ وجود دارد.  
اشتراک گذاری
16 آبان 1401
236 بازدید
کد مطلب : 790

بیستم مهرماه در تقویم به نام بزرگمرد شعر و ادب پارسی، خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی متخلص به حافظ و معروف به «لسان الغیب»، از بزرگ ترین شاعران غزل سرای ایران و جهان به ثبت رسیده. دیوان حافظ که مشتمل بر حدود ۵۰۰ غزل، چند قصیده، دو مثنوی، چندین قطعه و ۴۲ رباعی بوده و تاکنون به بیش از چهارصد بار و به اشکال و شیوه‌های گوناگون، به زبان فارسی و دیگر زبان های زنده دنیا به چاپ رسیده است.

قرارمان شد ظهر یک روز پاییزی در دانشکده علوم انسانی دانشگاه بین الملل امام خمینی (ره) تا به بهانه بزرگداشت این شاعر شوریده حال، گفت وگویی تفصیلی را با دکتر سید اسماعیل قافله باشی از حافظ پژوهان استان داشته باشیم؛ با عکاس نشریه به محل رهسپار شدیم و یک دقیقه از وعده ملاقاتمان گذشته بود که‌ آقای دکتر با چهره ‌ای گشاده درب اتاقش را برویمان گشود.

به گفته خودش در روز ۲۵ سال ۱۳۳۶ در قزوین چشم به جهان هستی گشوده و دوران تحصیل خود را تا پایان متوسطه در همین شهر سپری کرده و سپس لیسانس خود را از دانشکده الهیات و معارف دانشگاه تهران و کارشناسی ارشد را هم در رشته ادبیات فارسی از دانشگاه تربیت مدرس و در نهایت دکترای ادبیات فارسی را از دانشگاه تهران اخذ کرده است.

وی همچنین از دکتر امیر حسن یزدگردی، دکتر عبدالحسین زرین کوب، دکتر سید جلیل تجلیل و شماری دیگر را به عنوان اساتید خود معرفی می کند.

این استاد دانشگاه در همان ابتدا می گوید که علاقه اش به ادب پارسی، شعر و هنر از همان نوزادی و مادرزادی در او شکل گرفته و این افتخار را داشته که تا اکنون هم این علاقه ادامه داشته و معتقد است که اگر یک روز بر او بگذرد و شعر نخواند، آن روز، روز پایان اوست.

گفت وگوی اختصای پیام شهر را با دکتر اسماعیل قافله باشی استادیار و عضو هیات علمی دانشگاه بین‌المللی امام خمینی(ره) در ادامه بخوانید.

لیلا دودانگه

  • جایگاه حافظ در شعر و ادب پارسی کجاست؟

پاسخ به این سوال بسیار مفصل است ولی اشارتا مطالبی را عرض می کنم؛ ببینید! می‌دانید که حافظ شاعر قرن هشتم است و یک سابقه ۶۰۰، ۷۰۰ ساله قبل از حافظ در ادبیات دری داریم و به همین میزان هم بعد از حافظ داریم؛ ما یک بحثی در ادبیات و نقد عربی داریم که آیا ابتکار خوب است یا تقلید و اساسا اینکه آیا شاعر مبتکر باشد خوب است یا در واقع مقلد باشد خوب است، بعضی مقتقدند؛ «ابتکار» و بعضی معتقدند «تقلید» خوب است، نظر من این است که تقلید اشکالی ندارد، مثلا شما شعری بسرایید و یا یک هنری مثل تابلوی نقاشی زیبایی بیافریند یا یک خط خیلی خوشی رو تحریر کنید؛ حالا من اگر این آثاری که شما آفریدید را تقلید کنم، اشکالی ندارد ولی یک شرط دارد و آن اینکه من «مقّلد»  از اثر شما شمای «مقٌلِد»، بهتر بیافرینم؛ یا به عبارتی اگر قرار باشد که شما شعری بسرایید که در نقد ادبی نمره ۱۵ را اخذ کند، من از شما تقلید کنم اشکالی ندارد، ولی به شرطی که نمره من بشود ۱۸ و اگر بشود ۱۴، شما که بهتر از من انجام داده اید؛ این نظر من در مورد تقلید و ابتکار؛ حالا در مورد حافظ، به نظر من دیوان حافظ که در دست داریم، مجموعه ای از فرهنگ علمی، ادبی، هنری و شعری ماقبل خودش است؛ او خیلی باسواد بوده، به زبان عربی مسلط بوده و حافظ قرآن بوده و یکی از علت های تخلص «حافظ» همین حفظ قرآن بودن است؛ به قول خودش «عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ / قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت»، یکی دیگر آنکه به ادبیات ماقبل خودش آگاهی کامل داشته، از همه آنها تقلید کرده، اما بهتر از همه آنها ساخته است؛ من اعتقاد دارم حافظ به دنبال فرهنگ غنی قبل از خودش آمده؛ فردوسی ها، نظامی ها، مولوی ها، سعدی ها، قابوسنامه ها، کلیله دمنه ها، تاریخ بیهقی ها و و و، همه این‌ها را خوانده و با همه آنها آشنا بوده و مجموعه فرهنگ ایرانی و اسلامی را می دانسته، آن وقت از همه این‌ها وام گرفته و اثر بهتری ارایه کرده، لذا جایگاه حافظ در ادبیات ما در همین جاست و برای همین است که شعرش گل کرده. من همیشه در سر کلاس به دانشجویانم می گویم که اگر می خواهید کارتان گل کند، سه شرط دارد. اول اینکه؛ ذاتا آن هنر را در خود داشته باشید، یعنی اینکه اگر یک نقاش دوست دارد که اثرش گل کند، ذاتا باید آن استعداد را داشته باشد. دوم اینکه؛ عشق و علاقه داشته باشد و سوما اینکه؛ باسواد بوده و دانش لازم را داشته باشد؛ اگر انسان می خواهد در شعر، در نویسندگی و داستان نویسی و هر هنر دیگری اثر خوبی ارایه کند، باید باسواد باشد و پیشینه خودش را بداند و در آن صورت است که اثری در خور توجه تولید می کند و حافظ اینچنین بوده است.

  • سبک شعری اشعار حافظ چیست؟

 در پاسخ به این پرسش هم باید بگویم که در این خصوص هم فراوان می شود صحبت کرد اما به دلیل مجال اندک، به بیان چند مطلب و به عبارتی مهم‌ترین آنها بسنده می کنم؛ ببینید! هر شعری و البته هر ادبی از دو مقوله صورت یا به قول ادبا فرم و محتوا و معنی تشکیل شده است، مثلا این شعر حافظ که «بدین رواق زبرجد نوشته اند به زر که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند» که به اعتقاد من یکی از بهترین شعرهای فارسی است که باید آن را با آب طلا نوشت و تابلو کرد و همه جا نصب کرد، خب ببینید! این بیت یک صورت و فرم و کلماتی دارد و یکی هم محتوایی دارد که با این بیت، شاعر تلاش دارد که کَرَم و بخشش و از این قبیل را به انسان یادآوری کند و تعلیم دهد. ببینید! حافظ در هر دو مقوله استاد است، یعنی هم در مقوله فرم سازی کلام از بهترین تشبیهات استفاده کرده و هم از بهترین استعارات استفاده کرده و هم بهترین کنایات و مجازات را به کار برده و هم از صنایع بدیعی همچون جناس و مراعات النظیر و غیره را با بهترین نحو در اشعارش به کار برده و هم در عین حال از آنجایی که موسیقیدان متبحری بوده از تمام تکنیک های موسیقایی استفاده کرده است؛ مثل این شعر که؛ «سروِ چَمانِ من چرا میلِ چمن نمی‌کند؟ همدمِ گل نمی‌شود یادِ سَمَن نمی‌کند» که بر وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) است و به عبارتی تمام لوازم تکنیکی از جمله استفاده از نغمه حروف که شعر را موزیکال می کند، استفاده کرده است ، که هر کدام را اگر بخواهیم ذکر کنیم، همچون دریاست، بعد هم اینکه در واقع یکی از اختصاصی ترین و تخصصی ترین تکنیک های حافظ، صنعت ایهام است؛ خداوند رحمت کند استادم دکتر عبدالحسن زرین کوب را که روزی در سر کلاس می گفت: اگر کسی بیاید و به من بگوید که همه ابیات حافظ بدون استثناء دارای ایهام است، من قبول می کنم؛ هر چند که به اعتقاد من این ادعا کمی اغراق‌آمیز است که بگوییم همه ابیات، ولی استاد زرین کوب می خواهد بگوید که یه چیزی اینطوری است؛ شهرت حافظ به ایهام گویی بر همگان روشن است، این شهرت به قدری است که ایهام، مهم ترین خصیصه شعر او محسوب می شود. انواع ایهام از جمله؛ مطلق، ایهام تناسب و استخدام را در دیوان حافظ می بینیم و خلاصه اینکه ایهام، خصیصه شعر حافظ است و آن را تا حد اعجاز پیش می برد. ایهام حافظ به صورت نامرئی و بدون تکلف است و کمترین شعری در دیوان حافظ هست که در آن ایهام نباشد که اگر به عنوان نمونه هم بخواهیم بگوییم، فراوان وجود دارد و بسیار زیباست که حتی من می توانم بگویم ایهام تناسب او از ایهام مطلقش هم زیباتر است؛ به عنوان نمونه شعری از سعدی که استاد حافظ است و تاثیر شگرف در این شاعر دارد و آن اینکه؛ «آن سیل که دوش تا کمر بود (که منظورش سیل اشک است)/ امشب بگذشت خواهد از دوش» در اینجا دوش «توریه» است و یعنی اینکه امشب آنقدر اشک می‌ریزنم که از دیشب و از دوش بگذرد؛ در آثار حافظ از این قبیل به وفور وجود دارد و در عین حال از نظر محتوا هم، من شعر حافظ را یک دایره المعارف می بینم که همه چیز در آن هست از جمله؛ تغزل، شعر عاشقانه، شعر تعلیمی، شعر اخلاقی و عرفانی، شعر جامعه شناسانه، شعر روانشاسانه و شعر تاریخی، شعر سیاسی، یعنی مجموعه ای که حافظ از همه آنها استفاده کرده که اگر بخواهیم به هرکدام بپردازیم، کتابی قطور است.

  • به تاثیر و تاثر در آثار خواجه اشاره کردید، اگر ممکن هست در این خصوص بیشتر توضیح بدهید.

اگر بخواهم خیلی خلاصه به این موضوع اشاره کنم، به اعتقاد من؛ حافظ از تمام فرهنگ ماقبل خودش، نه فقط فرهنگ شعری که این مبحث به جای خودش، بلکه تمام ادبیات منثور ماقبل خودش را خوانده، ادبیات منظوم ماقبل خودش را خوانده، اصلا از فرهنگ، تاریخ و جغرافیای ماقبل خودش آگاهی کامل داشته و مطلع بوده و از همه آنها تاثیر گرفته و بر تمام فرهنگ بعد از خودش تاثیر گذاشته، یعنی هر شاعر و نویسنده ای که بعد از حافظ در ادبیات ما هست، از او تاثیر گرفته، حتی اگر خودش بخواهد یا نخواهد؛ در مجموع آنکه شعر حافظ در واقع حاصل ذوق، ادب، طبع روان، سواد و در نهایت دل با صفای حافظ است و خودش هم در جایی آن را بیان می کند و می گوید؛ «حافظ نهادِ نیکِ تو کامت بر آورد/ جان‌ها فدایِ مردمِ نیکو نهاد باد» که «نهاد نیک» در این بیت یعنی همان «صفای دل»، پس نتیجه می گیریم که از نگاه حافظ، «صفای دل» از همه چیز مهم تر است؛ حافظ از سواد هنر و استعداد شاعرانه برخوردار بوده، این ها همه به جای خودش، اما صفای دل از همه با اهمیت تر بوده و به قولی «هر سخن کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند»؛ از چه هست که در هر خانه ایرانی هر چند فقیرانه، بعد از قرآن، یک دیوان حافظ وجود دارد.

  • به باور شما در میان دیوان حافظ، ابیات کدام بخش برجسته تر و زیباتر است؟

البته از آثار این شاعر شوریده حال، تنها یک دیوان شعر به جا مانده که حدود۸۰ درصد آن غزل است که تخصص اصلی حافظ می باشد و به همین علت اشعارش بیشتر مشتمل بر این طبع شعری است؛ سه قصیده دارد و دو مثنوی که یکی از یکی بهتر و زیباتر است؛ در بخشی از مثنوی ساقی نامه می سراید؛ «بیا ساقی آن می که حال آورد/ کرامت فزاید کمال آورد/ به من ده که بس بی‌دل افتاده‌ام/ وز این هر دو بی‌حاصل افتاده‌ام.» و مثنوی «الا ای آهوی وحشی کجایی/ مرا با توست چندین آشنایی/ دو تنها رو، دو سرگردان، دو بیکس/ دد و دامت کمین از پیش و از پس» که من همیشه تاکیدم به دانشجویانم این است که این ابیات را حفظ کنند چون بسیار زیباست. ضمن اینکه در آثار حافظ تعدادی قطعه و تعدادی رباعی وجود دارد، منتها اگر بخواهم پاسخ روشنی به سوال شما بدهم، برجسته ترین آنها غزل است، چون همانطور که اشاره شد، تخصص اوست.

  • به نظر شما اینکه حافظ در آثار خود اشعار پنج مصرعی ندارد، علت چیست؟

شعر مسمط شعری است که شامل مخمس و مسدس است؛ مبحث مسمط، مخمس و مسدس را شامل می شود؛ مخمس شعری است ۵ پاره یا ۵ مصراعی و مسدس شعری است ۶ مصراعی یا شش پاره هست که در آثار حافظ وجود ندارد یا اگر هم داشته، از بین رفته و اکنون وجود ندارد.

  • به عنوان سوال آخر اینکه؛ ما ایرانی ها در ایامی خاص مثل، شب چهارشنبه سوری، شب یلدا یا هنگام تحویل سال از خواجه شیراز کمک می گیریم و تفالی بر دیوان حافظ می زنیم، از دید شما وجه تسمیه تفال زدن چیست؟

خیلی سوال خوبیست؛ باید عرض کنم که در واقع فال حافظ در شب یلدا معمول است و خانواده های ایرانی که در این شب گرد هم می آیند یکی از سنت هایی که به خوبی و مبارکی به جا می آورند، فال حافظ است، اما غیر از این و در ایام دیگر هم این کار زیبا انجام می شود؛ اتفاقا در دانشگاه از من در این خصوص خیلی سوال می شود، خصوصا در میانه درس حافظ، یکی از سوالات، اغلب همین سوال است و دانشجویان می خواهند بدانند که آیا من فال حافظ را قبول دارم یا نه؟ و پاسخ من اینکه؛ ببینید! زندگی در این دنیا با علت و معلول می چرخد و دنیا، دنیای قانون و علت و معلول است، به عنوان نمونه من اگر قصد قبول شدن در امتحانی را دارم، باید درس بخوانم، به اصطلاح اگر درس نخوانم، قبول نمی شوم و به قولی تا رنج نبری، گنج نبری، یا اگر من مریض شدم باید به دکتر مراجعه کنم و دارو و آمپول مصرف کنم تا بهبود پیدا کنم که علت و معلول اینجا معنا می یابد، پس نمی شود گفت که با فال و غیره می چرخد، اما من به رغم این اعتقادم که زندگی با فال و از این قبیل نمی چرخد، اما باز باور دارم رمز و رموزاتی در این عالم هست، چون انسان که مادی نیست و به عالم لاهوت و معنویت و خداوند هم اعتقاد داریم و رمز و رموزاتی هست که ما از آنها بی خبریم. گاهی می شود که انسان به آن صفای دلی که قبلا اشاره شد، دست پیدا کند، روحش با روح خواجه حافظ شیرازی ارتباط پیدا می کند و گاهی فال جواب می دهد؛ من فکر می کنم که در زندگی هر ایرانی لااقل برای یک بار هم که شده، اتفاق افتاده باشد که با تفال به حافظ، پاسخ مثبت دریافت کرده باشد؛ این است که سفارش می کنم زندگی را بر مبنای فال، سحر، جادو و از این قبیل نباید گذاشت، اما از رموزات هم نباید غافل شد. برای خودم اتفاق افتاده که چنان روحم با روح حافظ ارتباط پیدا کرده که حافظ پاسخم را داده؛ مخلص کلام اینکه؛ من فال حافظ را هم قبول دارم و هم قبول ندارم؛ قبول ندارم چون نمی شود همه چیز را در واقع با فال حافظ زندگی کرد و اما قبول دارم به خاطر اینکه گاهی اوقات انسان آنقدر اخلاص دل پیدا می کند که خواجه حافظ پاسخش را می دهد.

***

درباره حافظ، مشهورترین غزل سرای فارسی، سخن فراوان گفته و نوشته شده است، اما به نظر می رسد این گفته ها و نوشته ها هیچگاه به انتها نرسد. زیرا زندگی، اندیشه و جهان بینی حافظ از یکسو و ابیات و غزل های دیوانش از سوی دیگر، چنان با ابهام و ایهام درآمیخته که کشیدن پرده از جمال حقیقت او را ناممکن ساخته است. محقّقان و حافظ پژوهان بسیاری حتی از زمان حیات خود شاعر درباره او همچنین تهویل و تفسیر شعر رساله یا مقاله هایی نوشته اند و این سیر تحقیقات تا امروز که بیش از ششصد سال از وفات حافظ می گذرد، همچنان ادامه دارد. برخی معتقدند که برای شناخت حافظ، ناگزیر از آشنایی با عواملی چون زمان و مکان، اوضاع و احوال سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، دین و مذهب و فلسفه و عرفان عصر او هستیم وگرنه شناخت حافظ و افکار او به خوبی میّسر نمی شود؛ از این رو به صراحت می توان گفت که تحلیل شخصیت و جهان بینی یا ترسیم چهره واقعی حافظ، تنها با مراجعه به یک منبع قابل اعتماد که از وی باقی مانده است، دیوان شعر او، کاری دشوار و شاید هم ناممکن باشد و مهم ترین دلیل آن همانگونه که اشاره شد، آمیختگی زبان و شعرِ حافظ به ابهام و ایهامی است که سایه بر شعر و زندگی وی انداخته و از دیر باز موجب شده تا درباره او و تفسیر شعر نویسندگان و محقّقان به فرضیه و حدس و گمان های فراوانی متوسّل شوند و همین حدس و گمان ها که در قالب نوشته ارائه شده است، نیز در بوته نقد و انتقاد قرار گرفته، تهدید یا رد شوند و باز این قبول و عدم قبول فرضیه ها، خود منش شکل گیری بسیاری از نوشته ها درباره این شخصیت بزرگ ادبیات فارسی شده، به گونه ای که سال ها پیش برخی را به نجوای حافظ بس واداشته است.

سوتیتر:

  1. اعتقاد دارم؛ حافظ به دنبال فرهنگ فرهنگ غنی قبل از خودش آمده؛ فردوسی ها، نظامی ها، مولوی ها، سعدی ها، قابوسنامه ها، کلیله دمنه ها، تاریخ بیهقی ها و و و، همه این ها را خوانده و با همه آنها آشنا بوده و مجموعه فرهنگ ایرانی و اسلامی را می دانسته، آن وقت از همه این ها وام گرفته و اثری بهتر ارایه کرده است

  1. اگر انسان می خواهد در شعر، در نویسندگی و داستان نویسی و هر هنر دیگری اثر خوبی ارایه کند، باید باسواد باشد و پیشینه خودش را بداند و در آن صورت است که اثری در خور توجه تولید می کند و حافظ اینچنین بوده است

نوشته های مشابه

یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند
گزارش پیام‌شهر از دردِ دل‌های کارگران شهر

یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *