اندیشه علوی؛

اگر رهبر خود را بشناسید…

ترجمه و شرح خطبه ۴ نهج البلاغه؛اطاعت از امام ترجمه: من امروز حوادث عبرت انگیز تاریخ را که خاموش است و براى اهل معرفت گویاست براى شما به سخن در مى آورم تا حقایق را فاش کنم. آن کس که از دستورات من تخلّف کند، از حق دور گشته است؛ (چرا که) از زمانى که […]

اشتراک گذاری
22 تیر 1401
94 بازدید
کد مطلب : 329

ترجمه و شرح خطبه ۴ نهج البلاغه؛اطاعت از امام

ترجمه: من امروز حوادث عبرت انگیز تاریخ را که خاموش است و براى اهل معرفت گویاست براى شما به سخن در مى آورم تا حقایق را فاش کنم. آن کس که از دستورات من تخلّف کند، از حق دور گشته است؛ (چرا که) از زمانى که حق را به من نشان داده اند هرگز در آن تردید نکرده ام و نگرانى من هرگز به خاطر خودم نبوده بلکه به خاطر این بود که مبادا مردم گمراه شوند، همان گونه که موسى(علیه السلام) هرگز احساس ترس نسبت به خودش نکرد بلکه از این مى ترسید که جاهلان و دولتهاى ضلالت غلبه کنند و مردم را به گمراهى کشند.

امروز ما و شما بر سر دو راهى حق و باطل قرار گرفته ایم (ما به سوى حق مى رویم و شما به راه باطل، چشم باز کنید و در کار خود تجدید نظر نمایید) کسى که اطمینان به آب داشته باشد تشنه نمى شود.

شرح: نخستین نکته اى را که امام(علیه السلام) در این جا به آن اشاره مى کند این است که مى فرماید: «من امروز (حوادث) بى زبانى که صد زبان دارد براى شما به سخن در مى آورم (تا حقایق را فاش کند)» (اَلْیَوْمَ اُنْطِقُ لَکُمُ الْعَجْماءَ ذاتَ الْبَیانِ).

بسیارى از شارحان نهج البلاغه معتقدند که «عجماء» در این جا اشاره به حوادث عبرت آمیزى است که در عصر او یا در گذشته، روى داده و هر کدام براى خود زبان حالى دارند و انسان ها را پند و اندرز مى دهند… این احتمال نیز داده شده است که منظور از آن صفات کمال خود آن حضرت و یا اوامر الهى است که این ها نیز گویى خاموشند و امام سخنان آنها را بازگوى مى کند.

در جمله دوّم امام(علیه السلام) با قاطعیّت مى فرماید: «آن کس که از دستورات من تخلّف کند، از حق دور گشته است زیرا از زمانى که حق را به من نشان داده اند، هرگز در آن تردید نکرده ام.»

با توجّه به این که امام(علیه السلام) در دامان حق پرورش یافته و در آغوش پیامبر اسلام(صلى ا… علیه وآله وسلم) بزرگ شده و همواره کاتب وحى و شاهد معجزات بوده و از همه بالاتر «بابُ مَدینَه عِلْمِ النَّبى(ص)» بوده است و علاوه بر عالم ظاهر، به عالم شهود و باطن راه یافته است، این سخن هرگز ادّعاى گزافى نیست.

در سوّمین جمله، به پاسخ سؤالى مى پردازد که بعد از داستان «جنگ جمل» به ذهن بعضى مى رسید و آن این که چرا امام(علیه السلام) از ماجراى این جنگ نگران بود؟

مى فرماید: نگرانى من هرگز به خاطر خودم نبود بلکه به خاطر این بود که مبادا با آمدن همسر پیامبر(صلى ا… علیه وآله وسلم) به میدان، و فریاد دروغین خونخواهى قتل «عثمان» و حضور جمعى از صحابه پیمان شکن در لشکر دشمن، گروهى از عوام به شکّ و تردید بیفتند؛ درست همانند نگرانى موسى به هنگام رویارویى با ساحران.

در چهارمین جمله به مردم و بازماندگان جنگ جمل هشدار مى دهد که: «امروز ما و شما در جادّه حق و باطل قرار گرفته ایم … درست چشم باز کنید و وضع خود را ببینید که بر امام زمانتان خروج کرده اید! احترام بیعت را نگه نداشته و پیمان الهى را شکسته اید! و در میان مسلمین شکاف ایجاد کرده اید! و خون هاى گروه عظیمى را ریخته اید! و مسوولیت بزرگى در پیشگاه خدا و براى «یوم المعاد» جهت خود فراهم کرده اید! نیک بیندیشید و در وضع خود تجدیدنظر کنید!

سرانجام در آخرین جمله مى فرماید: «کسى که اطمینان به آب داشته باشد، تشنه نمى شود (و تشنگی هاى کاذب که معمولا هنگام وحشت از فقدان آب، بر انسان چیره مى شود به او دست نمى دهد)»

اشاره به این که؛ آن کسى که رهبر و راهنماى مطمئنّى دارد، گرفتار شکّ و تردید و وسوسه هاى شیطانى و اضطراب و بى اعتمادى نمى گردد؛ چرا که خود را در کنار چشمه آب زلال معرفت احساس مى کند و در مشکلات به او پناه مى برد و از او فرمان و دستور مى گیرد. شما هم اگر رهبر خود را بشناسید و به او اعتماد کنید، با اطمینان خاطر در راه حق گام مى نهید و از تزلزل و تردید و وسوسه هاى نفس و شیطان در امان خواهید بود.

منبع:

نهج البلاغه

پیام امام امیرالمؤمنین علیه السلام، ج ۱، ص: ۴۳۱-۴۲۷

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *