«اخلاق» حلقه مفقودهً امورما!

حیدر ولی زاده/سردبیر امام علی(ع) در خطبه ۲۰۰ نهج البلاغه به افرادی که معاویه را زیرک تر و به اصطلاح امروزی سیاستمدارتر از وی می دانستند، پاسخی می دهند که به تنهایی می توان از آن به عنوان یک سند اخلاقی و چارچوب سیاسی مهم یاد کرد؛ در این خطبه می خوانیم: «به خدا سوگند! […]

اشتراک گذاری
01 تیر 1401
126 بازدید
نویسنده : حیدر ولی زاده
کد مطلب : 218

حیدر ولی زاده/سردبیر

امام علی(ع) در خطبه ۲۰۰ نهج البلاغه به افرادی که معاویه را زیرک تر و به اصطلاح امروزی سیاستمدارتر از وی می دانستند، پاسخی می دهند که به تنهایی می توان از آن به عنوان یک سند اخلاقی و چارچوب سیاسی مهم یاد کرد؛ در این خطبه می خوانیم:

«به خدا سوگند! اشتباه می کنید. معاویه از من زیرک تر نیست. او دغل باز و فاسد است. من نمی خواهم دغل بازی بکنم و از جادّه حقیقت منحرف شوم و فسق و جور مرتکب شوم. اگر خدای تبارک و تعالی، دغل بازی را دشمنی نمی پنداشت، در آن وقت می دیدید که زرنگ ترین مردم دنیا، علی(ع) است. دغل بازی، فسق و جور است و این گونه فجورها، کفر است و من می دانم که هر فریب کاری در قیامت محشور می شود، در حالی که یک پرچم دارد.»

آن چیز که مشخص و واضح است این است که در سرتاسر سیاست علوی و یا در الگوی ناب سیاست اسلامی، چه به صورت سیاست نظری و چه به صورت سیاست عملی، اخلاق جایگاه ویژه و پر اهمیتی دارد به همین دلیل نیز در قرون بعدی شاهد این مهم هستیم که اخلاق سیاسی همواره جز جدایی ناپذیر اندیشه اسلامی اساس یافته از سیاست نبوی و علوی بوده است.

زمانی که اخلاق پای در سیاست می گذارد، دیگر هدف، ابزار را توجیه نخواهد کرد و به عبارت دیگر، برای رسیدن به هدف (حتی اگر مطلوب عموم جامعه نیز باشد و فاقد نفع شخصی) نمی توان از هر ابزاری استفاده کرد، همچنان که در اسلام تاکید می شود، هدف و ابزار توامان باید متعالی و اخلاقی باشند و تحت الشعاع کوچکترین رذایل اخلاقی قرار نگیرند.

در اینجا است که سیاست ناب اسلامی ابتنا یافته بر اندیشه معصوم علیهم السلام در برابر رقیب خود یعنی سیاست و ایدئولوژی های غربی و شرقی ابتنا یافته بر اندیشه غیر معصوم و اندیشه غیرالهی قرار می گیرد. آنجا که در موارد متعددی می توان از هر روش و ابزاری برای رسیدن به هدف بهره برد و بی اخلاقی ها، مکر، حیله و دروغ را ضروری دانست، شاهد تضاد عمیق با سیاست اسلامی هستیم. به عبارت دیگر آنجا که ماکیاولیسم رواج دارد و سیاست برابر با اصول غیر اخلاقی و هر ابزار ممکن برای رسیدن به هدف در نظر گرفته می شود فاصله با تعالیم اسلامی از زمین تا آسمان خواهد بود.

بدون تردید از اخلاق در سیاست می توان به عنوان یک نقطه عطف در اسلام نام برد که اصول و چارچوبی را برای سیاستمدار تعیین می کند که خارج از آن سیاست اسلامی نخواهد بود، در صورتی که این چارچوب رعایت شود بی شک هم عدالت جاری می شود و هم حریت انسان ها نقض نخواهد شد. البته برخی از اندیشمندان غربی نیز بوده اند که سیاست عریان و فاقد اخلاقیات را نپذیرفتند اما به هیچ عنوان این تاکید بر اخلاق به مانند اندیشه های اسلامی نبوده است، بلکه مقید به شرایط و ضوابطی بوده است.

با وجود این که در سیاست نبوی و علوی، اخلاق حلقه ی جدایی ناپذیر در سیاست، مدیریت و سایر امور است، اما در جامعه اسلامی ما به حلقه مفقوده تبدیل شده است و متأسفانه شاهد هستیم که با گذشت زمان، فاصله برخی از مسؤولان، صاحبان تریبون ها و حتی رسانه ها از سیاست علوی دورتر و به سیاست ماکیاولیستی نزدیک تر شده است.

هر آنجا که فریبکاری، دروغ، تخریب، چاپلوسی و رذایل اخلاقی در پیشبرد امور مشاهده شد، قطعا نمی توان این رفتارها و گفتارها را در چارچوب سیاست اسلامی و سیاستمدار تراز قرار داد و تنها در چارچوب سیاست واقع گرایی ماکیاولیستی قابل توجیه است، چرا که هر گونه اقدام در سیاست ورزی را مجاز می شمارد و به عبارت دیگر برای رسیدن به منصب، قدرت و سایر اهداف می توان پا بر روی بسیاری از اخلاقیات گذاشت.

جای تاسف است که با وجود تاکید فراوان بر اخلاق در سیاست، مدیریت، رفتار و گفتار در اسلام، امروزه شاهد کم رنگ شدن این مهم هستیم، اخلاق آن اندازه در جامعه مهم است که می توان از آن به عنوان یک قانون نانوشته و کنترل گر درونی نام برد ودر صورتی که جامعه به صورت عام و سیاست به صورت خاص از آن فاصله بگیرد، نتیجه ای جز انحطاط، عقب رفتگی و عدم توسعه را در پی نخواهد داشت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *